تبلیغات
LINGUISTICS SCHOOL - مطالب عروض و قافیه
LINGUISTICS SCHOOL
...به نام خدایی كه در این نزدیكی است
1392/05/9

نکاتی درباره قافیه

1392/05/9

نوع مطلب :عروض و قافیه، 
نویسنده :علی تفكری

آموزش قافیه برای شعر و ترانه ی فارسی چندان دشوار نیست. اما اگر بحث علمی را کنار بگذاریم و کاربردی به آن نگاه کنیم از این هم ساده تر می شود و در یک جلسه قابل یادگیری است.


پیش فرض:تمام کلمات یکسان ِ بعد از قافیه که معنای یکسان دارند جزء ردیف هستند. مثلا وقتی«درختش» و «تختش» را داریم حرف «ش» در هر دو، حرف الحاقی و به معنای «او» بوده و معنای یکسانی دارد. پس ردیف است و قافیه ها «درخت» و «تخت» هستند.

نکته1: آخرین حرف اصلی قافیه را «رَوی» می نامند. پس در درختش «ت» حرف روی است.

قانون کلی قافیه: آخرین مصوت قافیه و تمام صامت های (حروف) بعد از آن باید یکی باشند. در مثال «درَخت» و «تـَخت» آخرین مصوت، فتحه (-َ) است و حروف بعد از آن «خ» و «ت» هستند که یکی می باشند.

حالت اول: اگر قافیه با مصوت بلند (به جز «ای») تمام شود به تنهایی برای قافیه شدن کفایت می کند. مثال برای «ا»: دریا و صحرا و تنها و... مثال برای «او»: جارو و بانو و سوسو و...

حالت دوم: اگر قافیه با مصوت های کوتاه (فتحه و ضمه و کسره) یا مصوت بلند «ای» تمام شود با آن مثل ردیف برخورد می کنیم! یعنی حذفش کرده و بقیه ی کلمه باید
قافیه باشد. مثلا«دایره» و خاطره» که در واقع «دایر ِ» و «خاطر ِ» هستند. کسره را حذف می کنیم و «دایر»و «خاطر» باید قافیه باشند.

نکته2: کلماتی مثل «دایره»، «نامه»، «فاجعه»، «روزه» و... در واقع با کسره تمام شده اند و می شود آنها را به این شکل نوشت: «دایر ِ»، «نام ِ»، «فاجع ِ»، «روز ِ» علت نوشتن کسره به شکل «ه و ـه» آن است که در فارسی ما مصوت های کوتاه را نمی نویسیم و اگر کسره ی انتهایی این کلمات نوشته نشود با کلمات مشابه «نام»، «روز» و... قابل اشتباه هستند.

اما چند استثناء هم وجود دارند که بعد از این کسره، صامت «ه» واقعا وجود دارد. مثل «دِه»،«زره»، «له کردن»، «مه غلیظ» و... که البته تعداد این کلمات مخصوصا
در زبان امروز بسیار کم است.

نکته3: مصوت بلند «ای» چون کشیدگی کمتری نسبت به مصوت های بلند دیگر دارد و همچنین اکثر«ای»ها در انتهای کلمه پسوند هستند معمولا از قوانین مصوت های کوتاه پیروی می کند.

حالت سوم: «مصوت کوتاه یا بلند»+ یک یا چند صامت (حرف): مثال: «آدَم» و «غـَم» که «فتحه»و حرف های پس از آن یعنی «م» یکی هستند. یا «قند» و «آرزومند» که
«فتحه» و حرف های بعد از آن یعنی «ن» و «د» یکی هستند. یا «بار» و «دار» که مصوت بلند «ا» و حروف بعد از آن یعنی «ر» یکی هستند.

مثال برای حرف رَوی متحرک: «بربری» و «برادری». همانجور که گفتیم «ی» و مصوت های کوتاه انتهایی را حذف می کنیم یعنی می شود «بربَر» و «برادَر» که در آنها «فتحه» و صامت های بعد از آن یعنی «ر» یکی هستند.

نکته4: در قافیه ی جدید، شناسه ها یا علامت جمع را یکبار می توان قافیه کرد. مثلا اگر قافیه«آتش» و «آرش» و... باشد می توان یکبار «دستش» (که دست+ش است) را قافیه کرد. یا اگر قافیه «میدان» و «زندان» و... باشد می توان یکبار «گنجشکان» (که گنجشک+ان است) را قافیه کرد. مشخص است که در غیر این مورد، «علامات جمع» و «شناسه ها» جزء ردیف هستند و مثلا«گنجشکان» و «درختان» با هم قافیه نمی شوند!

نکته5: کلماتی که یک شکل بوده اما معنی متفاوتی دارند می توانند قافیه شوند هرچند امروزه این کلمات بسیار کم شده اند: «مبارک باد» و «می وزد به بغض
مترسک، باد» در اینجا چون معنای «باد» در دو مصرع متفاوت است قافیه است (البته کلمه ی قبلی یعنی «مبارک» و «مترسک»هم قافیه هستند و به این وضعیت، دو قافیه ای یا ذوقافیتین می گویند)

نکته6: کلمه ی «کوهی ست» با «راهی ست» قافیه نمی شود چون «است» که ردیف است و «ای» هم که حذف می شود و باید «راه و «کوه» قافیه شوند که درست است «ه» در آنها مشترک است اما چون مصوتشان متفاوت است پس قافیه نیستند. اما استثنائا کلماتی مثل چیست، نیست، کیست و... می توانند با هم قافیه شوند و اشکالی ندارد.

نکته7: کلماتی مثل «درو»، «نو» و... در واقع با ضمه تمام نشده و با «ow» تمام می شوند پس می توانند با هم قافیه شوند مثل غزل «مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو». اما امروزه کلماتی که ظاهر مشابه دارند اما در گذشته با این کلمات قافیه نبودند را هم قافیه می کنیم و مشکلی ندارد مثل «تو» و «دست من و...» و...

نکته8: اگر حروف قافیه از لحاظ شنیداری یکی باشند اما نوشتار متفاوت داشته باشند قافیه را «سماعی» می نامند. در گذشته شاعران از این قوافی پرهیز می کرده اند اما امروزه گاهی در حدّ یک یا دو مورد در یک شعر از این قوافی استفاده می شود و مثلا «قنوت» و «خطوط»را مرحوم «قیصر امین پور» قافیه کرده است. در ترانه (به
علت ویژگی شنیداری آن) به کارگیری این قوافی اشکالی ندارد.

نکته ی آخر: اگر حرف روی متحرک باشد (یعنی «مصوت کوتاه» یا «ای» به آن متصل باشد) و آخرین مصوت قافیه، «مصوت کوتاه» باشد این مصوت کوتاه می تواند تغییر
کند! اگر به زبان ساده و با مثال بخواهیم توضیح دهیم مثلا قبلا خواندیم که «بربری» و «برادری» با هم قافیه هستند، چون بعد از حذف «ای» مصوت کوتاه فتحه یکی است و «ر» هم حروف رَوی بوده و مشترک است. اما چون این حرف روی (در اینجا «ر») متحرک است مصوت کوتاه آخر قافیه (در اینجا«فتحه» یا –َ) می تواند تغییر کند و مثلا دلخوری یا فرفِری هم می توانند قافیه محسوب شوند.

در مثالی دیگر «خنده» با «بَنده» قافیه است چون کسره حذف شده و «خند» و «بند» دارای مصوت کوتاه مشترک («فتحه») و حروف یکسان «ن» و «د» هستند. اما چون حروف رَوی یعنی «د» متحرک است پس می تواند مصوت کوتاه (در اینجا «فتحه») تغییر کند و مثلا «زِنده» نیز با این کلمات قافیه شود.




1391/08/29

گام به گام با عروض5

1391/08/29

نوع مطلب :عروض و قافیه، 
نویسنده :علی تفكری

بَحر

بحر در لغت «شكافی است فراخ در زمین، دارای آب بسیار» و در اصطلاح عروض عبارت است از كیفیّت وزنی یا آهنگی ویژه، برآمده از تكرار یا تركیب یك یا چند رکن عروضی و به گفته ی خواجه نصیر "تكرار اركان" که افاعیل هم خوانده شده است.

بحر از نظر خلیل بن احمد عروضی، بنیادگذار عروض عرب (در گذشته در سال ١۷٠ق) و پیروان او، هشت رکن اصلی دارد. این ارکان که به زبان سنت، افاعیل نامیده می شوند، عبارت اند از: مفاعیلن، مستفعلن، فاعلاتن، مفاعَلَتن، متفاعلن، فعولن، فاعلن و مفعولات. خلیل بن احمد عروضی وزن های اصلی شعر عرب را در پنج دایره و پانزده بحر محدود ساخته، و پس از او شاگردش، اخفش نحوی (سده ی سوم ق)، بحر متدارك را نیز بدان‌ها افزوده است. بدین ترتیب وزن های شعری در دایره های عروضی عبارتند از:

 دایره ی نخست مختلفه، دارای بحرهای طویل و مدید و بسیط،؛

• دایره ی دوم مؤتلفه، دارای بحرهای وافر و كامل؛

• دایره ی سوم مجتلبه، دارای بحرهای هزج و رجز و رمل؛

• دایره ی چهارم مشتبهه، دارای بحرهای منسرح و خفیف و مضارع و مقتضب و سریع و مجتث؛

• دایره ی پنجم متّفقه، دارای بحرهای متقارب و متدارك.

بعدها عروضیان ایرانی دایره های دیگری برای بحرهای ویژه ی فارسی یا بحرهای مشترکی که به گونه ای ویژه و متفاوت با گونه های عربی سروده شده، وضع کردند. 
 اگر افاعیل گفته شده بدون تغییر، تکرار یا ترکیب شوند، بحرهای به دست آمده را سالم ، و اگر تغییراتی بیایند آن بحرها را مُزاحَف می نامند. هر تغییری، نامی دارد و هر رکنی بنا به تغییراتی که می یابد، لقبی پیدا می کند. 
  

اقسام بحر

       ١)  متّفق‌الاركان: كه از تكرار افاعیل عروضی به دست می آید، دارای بحرهای :

       هزج، رجز، رمل، وافر، كامل، متقارب، متدارك.

       ٢)  مختلف الاركان: كه از تركیب یا از تركیب و تكرار افاعیل عروضی به دست می آید، دارای بحرهای :

       طویل، مدید، بسیط، غریب، قریب، مشاكل، مضارع، مقتضب، مجتثّ سریع، و خفیف.


گونه های شعری ایرانیان با گونه های شعر عرب، تفاوت دارد. برخی بحر ها، مانند قریب و مشاکل و غریب ویژه ی شعر فارسی است و در عربی کاربردی ندارد، برخی دیگر میان شعر فارسی و عربی مشترک است همچون هزج و رجز و رمل و مُنْسَرح و مضارع و خفیف و مُقْتَضَب و مُجْتَث و سریع و متقارب و متدارک، و برخی ویژه ی شعر عرب است مانند طویل و مدید و بسیط.

این اختلاف، ناشی از ویژگی های زبانی، شعری و احساسی دو زبان فارسی و  عربی است.

 

... روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب

1391/08/19

گام به گام با عروض4

1391/08/19

نوع مطلب :عروض و قافیه، 
نویسنده :علی تفكری

قاعده ی سه - اختیارهای شاعری:
وزن شعر فارسی بسیار منظم و دقیق است و نظم و تساوی هجاها در مصراع های شعر فارسی به دقت رعایت می شود و از این نظر تقطیع شعر فارسی بسیار ساده است. البته شاعر در سرودن شعر اختیارهایی دارد كه به ضرورت از آن ها بهره می برد.

تبصره:
برای تعیین وزن یك شعر، تقطیع یك مصراع از آن كافی است اما چون در شعرهای فارسی اغلب از اختیارهای شاعری بهره گرفته می شود، با مقایسه ی دو مصراع یعنی از روی اختلاف هجاها، اختیارهای شاعری را به تر درمی یابیم. لذا در تقطیع، هجاهای مصراع های دوم را به ترتیب زیر هجاهای مصراع اول می نویسیم.

اختیارهای شاعری بر دو گونه است: زبانی و وزنی.


اختیارهای زبانی شاعر:
در هر زبانی برخی از كلمات دارای دو یا گاه چند تلفظ هستند و گوینده اختیار دارد هر كدام از آن ها را كه می خواهد به كار ببرد. اختیارهای زبانی بر دو  گونه است:
١ امكان حذف همزه:
در فارسی اگر قبل از همزه ی آغاز هجا حرف بی صدایی بیاید، همزه را می توان حذف كرد. مثلن كلمه ی" آب" كه با همزه شروع شده است، اگر پیش از آن حرف بی صدایی مانند "ر" بیاوریم، همزه را می شود حذف كرد. مثلن " در آب " را بگوییم "دراب" یا "از این" را بگوییم "ازین" یا "در آن " را بگوییم "دران".
٢تغییر كمیت حرف های صدادار:
شاعر در موارد ویژه ای می تواند به ضرورت وزن شعر، حرف صدادار كوتاه را بلند و یا حرف صدادار بلند را كوتاه تلفظ كند.
الف- بلند تلفظ كردن حرف های صدادار كوتاه:
حرف صدادار كوتاه پایان كلمه را به ضرورت وزن می توان كشیده تلفظ كرد تا حرف صدادار بلند به شمار آید. همچنین كسره ی اضافه و ضمه ی عطف را می توان كشیده تلفظ كرد تا حرف صدادار بلند به شمار آید.
ب- كوتاه تلفظ كردن حرف های صدادار بلند:
هرگاه پس از كلمات پایان یافته به حرف های صدادار بلند "و" و "ی" صوتی بیاید، شاعر اختیار دارد كه این حرف های صدادار بلند را كوتاه تلفظ كند تا كوتاه به شمار آید. در ضمن میان دو حرف صدادار، حرف بی صدای " ی"  قرار می گیرد كه آن را "ی"  وقایه می نامند.


اختیارهای وزنی شاعر:
اختیارهای زبانی تنها تسهیلاتی در تلفظ برای شاعر فراهم می آورد تا به ضرورت وزن از آن بهره بگیرد.بی آن كه موجب تغییری در وزن شود. اما اختیارهای وزنی امكان تغییرات كوچكی در وزن را به شاعر می دهد. تغییراتی كه گوش فارسی زبانان آن را عیب نمی شمارد.
اختیارهای وزنی بر چهار گونه است:
١ بلند بودن هجای پایان مصراع. آخرین هجای هر مصراعی بلند است اما شاعر می تواند به جای آن هجای كشیده یا كوتاه بیاورد. هجای پایان مصراع را همیشه با علامت هجای بلند نشان می دهیم.
سرو را مانی و لیكن سرو را رفتار نه / ماه را مانی و لیكن ماه را گفتار نیست
گر دلم از شوق تو دیوانه شد عیبش مكن / بدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست


در این جا آخرین هجا در مصراع نخست كوتاه است و در مصراع های دوم و چهارم كشیده است بی آن كه موجب كم ترین اختلالی در وزن شده باشد. پس باید به خاطر بسپاریم كه در پایان مصراع فرقی میان هجای كشیده و كوتاه یا بلند نیست و همه بلند به شمار می آیند. امروزه هیچ یك از شاعران فرقی میان این سه نوع هجا نمی گذارد و همه را بلند به شمار می آورند، اما در عروض سنتی به غلط میان هجای كشیده و بلند در پایان مصراع فرق گذاشته اند.
٢بعضی از اوزان با "فاعلاتُ" آغاز می شوند. شاعر هجای اول را در آغاز مصراع می تواند بلند به شمار آورد. یعنی به جای "فاعلاتُ " با بلند تبدیل كردن هجای آغاز مصراع آن را به "فاعلاتن" تبدیل نماید.
۳- شاعر می تواند به جای دو هجای كوتاه میان مصراع، یك هجای بلند بیاورد. این عمل بیش تر در دو هجای كوتاه ماقبل آخر مصراع صورت می گیرد. یعنی شاعر به جای "فَعَلن" با تبدیل دو هجای كوتاه اول به یک هجای بلند، آن را به "فع لن" تبدیل می نماید.
٤- قلب : شاعر به ضرورت وزن می تواند یك هجای بلند و یك هجای كوتاه كنار هم را جا به جا كند. این اختیار شاعری به ندرت اتفاق می افتد و آن هم در "مُفتَعِلُن" و "مفاعِلُن" رخ می دهد.


... روی ادامه ی مطلب کلیک کنید 



ادامه مطلب

1391/08/15

قافیه‌ی مکرّر کدام است؟

1391/08/15

نوع مطلب :عروض و قافیه، 
نویسنده :علی تفكری

در پاسخ به سوال دانش آموز عزیز آقای مصطفی صادق پور در باب امکان تکرار قافیه در شعر، مقاله ی زیر تقدیم ایشان و خوانندگان محترم می گردد:

در صورتی قافیه‌یی را مکرّر می‌دانیم که کلمه‌یی با یک معنی و یک موقعیت اعرابی دو بار یا بیش‌تر در غزلی یا قصیده‌یی به صورت‌ قافیه خودنمایی کند،به عبارت دیگر اگر یک کلمه را با معنای دیگر یا با موقعیت اعرابی یگر دوباره به صورت قافیه به کار ببریم،آن را تکرار قافیه محسوب نمی‌نمایند و برای ایضاح مطالب یاد شده که از دیدگاه تمامی شارحان و ناقدان محترم پوشیده مانده،غزل ذیل را که شاعر تنها با اختلاف معنای یک کلمه بازی کرده،به عنوان شاهد مثال ارائه می‌دهیم که شرح آن در مجلّد نهم نامواره‌ی مرحوم‌ دکتر افشار آمده است و برای اختلاف موقعیت اعرابی کلمه شاهد مثالی دیگر ارائه خواهیم داد. 

اگر شراب خوری جرعه‌یی فشان بر خاک‌ 
از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک‌ 
برو هر آن‌چه تو داری بخور،دریغ مخور 
که روزگار زند بی‌دریغ تیغ هلاک‌ 
به خاک پای تو ای سرو نازپرور من‌ 
که روز واقعه پا وامگیرم از سر خاک‌ 
چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه ملک‌ 
به مذهب همه کفر طریقت است امساک‌ 
مهندسین فلکی راه دیر شش جهتی‌ 
چنان ببست که ره نیست زیر دام مغاک‌ 
فریب دختر رز طرفه می‌زند ره عقل‌ 
خراب تا به قیامت مباد طارم تاک‌ 
به راه میکده حافظ خوش از جهان رفتی‌ 
دعای اهل دلت باد مونس دل‌پاک 

کلمه‌ی خاک در مصراع اول مطلع به عنوان قافیه آمده و در قافیه‌ی بیت سوم نیز قرار گرفته است،ولی آن را قافیه‌ی تکراری‌ محسوب نمی‌نماییم،زیرا کلمه‌ی«خاک»در قافیه‌ی مصراع اول‌ مطلع به معنای تراب یا زمین به کار برده شده است و در قافیه‌ی بیت‌ سوم به معنای گور یا قبرآمده است و به همین دلیل در بالا از آن‌ به نام یک غزل مهر در ادبیات فارسی یاد کردیم و متذکر می‌شویم‌ که عمل مزبور یکی از هزاران هنر شاعر محسوب می‌گردد که نه تنها تا به حال نامی از آن به میان نیامده است،بلکه متأسفانه شارحان و ناقدان دیوان و نویسندگان کتب قافیه و عروض یکی پس از دیگری‌ با تورّقی از دیوان آن را در حکم قافیه‌ی تکراری محسوب نموده‌اند و رد شده‌اند و تأسف‌بارتر این‌که چون کلمه‌ی«خاک»نخستین در عروض یعنی قافیه‌ی مصراع اول مطلع قرار گرفته،آن را از جمله‌ صناعات ادبی هم برشمرده‌اند. 

یکی از صنایع بدیعی 

در ادبیات فارسی همان‌طور که در بالا یادآوری گردید،از زمره‌ی‌ صنایع بدیعی و محسّنات شعری این‌که شاعر می‌تواند برای تأکید مضمون مطلع شعر خود مصراع اول آن را عینا در مصراع دوم بیت‌ مقطع به تمامی تکرار نماید.مثال از سعدی: 

می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم‌ /خبر از پای ندارم که زمین می‌سپرم 

سعدی عینا مصراع اول بیت مطلع را در مصراع دوم بیت مقطع‌ آورده و چنین می‌فرماید: 

از قفا سیر نگردم من بدبخت،هنوز /می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم 

غزل مزبور در دیوان شیخ اجل از بیست بیت تشکیل یافته است. مثال از خواجه در غزلی به مطلع: 

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر/ زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر 

خواجه عینا مصراع اول مطلع مزبور را در آخرین بیت غزل یعنی‌ بیت مقطع آورده و می‌فرماید: 

دلم از دست بشد دوش چو حافظ می‌گفت‌/ کای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر 

ضمن این‌که هریک از استادان زبان فارسی نامبرده بیش از یک بار این صنعت بدیعی را در اشعار خود به کار نبرده‌اند.حافظ غزل‌ مزبور را خلاف عمل شیخ اجل گویا تعمّدا با هفت بیت ارائه داده و در این غزل نظری داشته و پیامی را ارائه می‌دهد و با اشراف به‌ دیوان می‌توان دریافت که تکرار قافیه مصراع اول مطلع را تنها و در همین مورد صواب می‌داند،بدین‌صورت که غزل هفت بیتی در صورتی می‌تواند با هفت قافیه مستقل بیاید که مصراع اول مطلع به‌ تمامی در بیت پایانی تکرار گردد و در غیر این صورت تکرار قافیه‌ محسوب می‌گردد و آن را کفر می‌شمارد. 

خلط دو مبحث با یک‌دیگر و پیدایی علت صواب‌ پنداشتن تکرار قافیه 

با بهره‌گیری از استثناء فوق الذکر در امر تکرار مصراع اول مطلع‌ در مصراع دوم بیت مقطع که جزو صناعات بدیعی محسوب می‌گردد، مشاهده می‌شود که خود به خود قافیه‌ی مصراع اول مطلع هم که‌ یکی از کلمات مصراع می‌باشد،به صورت تکرار در زمره‌ی قوافی‌ غزل قرار می‌گیرد،لذا همین امر سبب شده که خداوندان کتب‌ صنایع بدیعی از قبیل شمس قیس رازی صاحب المعجم و محمّد الطوسی صاحب معیار الاشعار و میرزا حسین واعظ کاشفی‌ سبزواری صاحب بدایع الافکار فی صنایع الاشعار دو مبحث‌ مستقل و جداگانه‌ی صنایع بدیعی و قافیه را با یک‌دیگر خلط نمایند و بدون توجه تکرار قافیه‌ی مصراع اول مطلع را از جوازات شاعری‌ محسوب نمایند!و امّا هیچ شاعر توانایی چشمش به دنبال قافیه‌یی‌ نیست که یک بار آن را به کار برده است،هم‌چنان‌که این امر یکی‌ از ارکان استوار این دیوان را تشکیل می‌دهد و ما این دیوان را به عنوان یک سند جامع و معتبر در امر سخن گفتن دری می‌دانیم و امّا بعضی از قصیده‌سرایان با فاصله‌یی زیاد در قصیده‌یی یک قافیه را تکرار کرده‌اند که آن هم مورد بخشش استادان و مدعیان خود قرار گرفته‌اند و اگرچه تعدادی از استادان تکرار یک قافیه را در قصیده‌یی‌ با اختلاف زیاد از جوازات شاعری محسوب نموده‌اند،ولی چنان‌چه‌ امعان نظری به کار رود پرهیز از آن شایسته است،زیرا شاعری که‌ قصیده‌ی صد بیتی می‌سراید چه بهتر که آن را تقلیل دهد و با نود و نه بیت آن را ارائه دهد و در قانونی بدین استواری استثنایی پدید نیاورد و 
«سخن نو آر که نو را حلاوتی‌ست دگر» 

. 

در بالا توضیح دادیم چنان‌چه کلمه‌یی با دو معنا یا با دو موقعیت‌ اعرابی در قافیه‌های غزلی قرار بگیرد،قافیه‌ی تکراری محسوب‌ نمی‌گردد.این کار ساده‌یی نیست که از عهده‌ی هر شاعری برآید، بلکه توانایی این شاعر بوده که توانسته است در این مورد هم گوی‌ سبقت را با ظرافت هرچه تمام‌تر از استاد سخن شیخ اجل برباید و با توانایی بی‌نظیر خود در مجموعه‌ی قوانین ادبی از این موضوع حدّ بهره‌برداری را نموده است و در مرتبه‌ی نخست دست خود را در امر کثرت قافیه باز گذاشته است بویژه علاوه بر بهره‌برداری از دو معنای‌ مختلف یک کلمه‌ی بسیط هم‌چنان کلمه‌ی بسیط و ساده‌ی خاک را در غزل یادشده به مطلع: 

اگر شراب خوری جرعه‌یی افشان بر خاک‌ /از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک 

با دو معنای مختلف به کار برده و در قافیه‌های یک غزل قرار داده که در بالا ذکر آن گذشت یادآور شدیم،هم‌چنین از مصادر بسیط و مرکب زبان هم باهم در یک غزل بهره جسته و از اختلاف‌ معانی آن‌ها باهم بهره‌گیری نموده و اشکالاتی را ایجاد کرده است‌ که در طول شش هفت قرن تمامی شارحان و ناقدان این دیوان را به‌ لغزش واداشته و گله‌ی و شکایت نگارنده را از تمامی آن‌ها پدید آورده است و مهم‌تر از تمامی مطالب مزبور این‌که نه تنها هنر شاعر به دست نیامده،بلکه تمامی شارحان و ناقدان و شعرا بدون استثناء خلاف قانونی که می‌توانیم آن را اظهر من الشمس بنامیم تکرار قافیه را در این دیوان با دیده‌ی تصویب نگریسته‌اند و همگان بدون‌ استثناء آن را پذیرفته‌اند. 

استنباط 

اکنون از مطالب یادشده چنین نتیجه‌گیری می‌کنیم که قوافی‌ به ظاهر مشترک موجود در این دیوان که تقریبا نیمی از غزل‌های‌ این دیوان را دربردارد،از دو حالت بیرون نیست: 

حالت اول-قافیه‌هایی که به ظاهر با یک شکل در غزلی به‌ چشم می‌خورد،می‌بایستی هریک دارای معنایی مستقل باشند یا دارای موقعیت اعرابی جداگانه که در ذیل مشاهده خواهیم کرد که‌ نتیجه همان می‌گردد و اختلاف معانی شکل می‌گیرد. 

حالت دوم-چنان‌چه به گونه‌یی نادر دو کلمه‌ی یک شکل با یک‌ معنی و با موقعیت اعرابی برابر در غزلی به چشم بخورد،بایستی‌ بدون هرگونه تأمل و تردیدی با تحقیق و بررسی کامل صواب بودن‌ یکی و ناصواب بودن دیگری را ثابت کنیم و ناصواب آن دو را که‌ بدون شک به نوعی از آشفتگی‌های این دیوان سرچشمه گرفته است، در حاشیه قرار دهیم. 

به یاری باری تعالی بعدا هریک از ناصواب‌ها را با ادّله‌ی کافی‌ و شرح کامل در مقالات جداگانه‌یی تحت عنوان نسخه بدل‌ها ارائه‌ خواهیم داد و نشان خواهیم داد که خلاف نظر تمامی شارحان و ناقدان در سراسر دیوان حتا یک قافیه‌ی تکراری وجود ندارد. 

نشریه حافظ-آبان 83 
ماشالله کامران




1391/08/15

گام به گام با عروض3

1391/08/15

نوع مطلب :عروض و قافیه، 
نویسنده :علی تفكری

    

مهم ترین ارکان عروضی بر حسب تعداد هجا به قرار زیرند:


ار کان عروضی از یک تا پنج هجایی متغیرند

1-    
 یک هجایی با هجای بلند –که" رکن عروضی آن" فع"میباشد .این رکن معمولا دروسط یا آخر مصراع می آید
به عنوان مثال در این سطر شعر: 
بنوشان یارا که نوشته میشود                                                  ب/ نو/ شا / یا/ را     وبه صورت خط عروضی خواهد بود:
U - - - /- رکن اول آن "مفاعیلن" و رکن دوم که یک هجای بلند است" فع" می باشد
حال بیایید با هم در این شعر رکن عروضی فع را پیدا کنیم:
بنوشان یا
را
ازآن می ما
را
که در جان مشتاقان خمار اندا
زد
ب/ نو/ شا/یا/
 را 
ا / زا/می/ما/
را
 
2-رکن میتواند از
 دوهجا تشکیل شده باشد:
الف-یک هجای
 کوتاه ویک بلند.
U- که رکن عروضی آن میشود ف+عل=فعل
ب-میتواند
دوهجای بلند باشد
_ _که رکن عروضی آن
 فع +لن >فعلن می شود وهم فا+عل>فاعل
<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->
<!--[endif]-->

3-رکن میتواند سه هجایی باشد که از یکی از حالت های زیر خارج نیست: 


 فاعلن
فعولن
مفعولن
مفعولُ

مثال ها:     سا  /ر/بان   یا:سا/ر/با>             فا/ع/لن

در اینجا به یک نکته اشاره کنیم که اگر نون ساکن بعد از مصوت بلندی بیایید در خط عروضی خوانده نخواهد شد وبه همین دلیل درکلمه ی ساربان که قبل از نون ساکن مصوت بلند با آمده است نون خوانده نشدده واینگونه  مینویسیم:
سا/ر/با
سرودم>س/ رو/دم>          
 ف/عو/لن
خاکستر> 
 خا/کس/تر  >مف/عو/لن
باریده>با/ری/د 
 >مف/عو/ل
 
4- رکن میتواند
چهار هجایی باشد که از یکی از حالت های زیر خارج نیست

 

فاعلاتن
فاعلاتُ
فعلاتن
فعلاتُ
مفاعیلن
مفاعیلُ
مفاعلن
مستفعلن
مستفعِلُ
مفتعلن

 

 

 

 

 

 

5- رکن میتواندپنج هجایی باشد که از یکی از حالت های زیر خارج نیست

 



<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->
<!--[endif]-->

مستفعلاتن
متفاعلن

 

 

مثال ها:  باریده برما>با//ری/د/بر/ما>    مس/تف/ع/لا/تن
متنفرم>م/ت/نف/ف/رم 
 >م/ت/فا/ع/لن  یک نکته در اینجا قابل به ذکر است که اگر حرفی دارای تشدید باشد حرف مشدد دوبار نوشته میشود مانند مثال بالا

تقسیم بندی ارکان عروضی بر حسب جای آن ها در مصراع:


...روی ادامه ی مطلب کلیک نمایید


ادامه مطلب

1391/08/9

گام به گام با عروض2

1391/08/9

نوع مطلب :عروض و قافیه، 
نویسنده :علی تفكری


  وزن شعر فارسی:
وزن شعر عبارت است از نظمی در اصوات گفتار، مثل وزن شعر فارسی كه بر پایه ی كمیت هجاها و نظم میان هجاهای كوتاه و بلند قرار دارد.
عروض:
علمی است كه قواعد تعیین وزن های شعر (تقطیع) و طبقه بندی وزن ها را از جنبه ی نظری و عملی به دست می دهد.
واحد وزن:
واحد وزن در شعر فارسی و بسیاری از زبان های دیگر، مصراع است. از این رو وزن هر مصراع از یك شعر، نمودار وزن مصراع های دیگر است. هنگامی که شاعر مصراع نخست شعر را سرود به ناچار باید دیگر مصراع ها را هم در همان وزن بسراید.
واحد وزن در شعر عرب بیت است. در نام گذاری وزن های شعر فارسی نیز، بر پایه ی سنت دیرینه، واحد وزن را بیت می گیرند.

قواعد تعیین وزن:
برای تعیین وزن یک شعر سه قاعده ی زیر را به دقت باید به کار برد:


...روی ادامه ی مطلب كلیك نمایید


ادامه مطلب

1391/08/5

گام به گام با عروض1

1391/08/5

نوع مطلب :عروض و قافیه، 
نویسنده :علی تفكری

 

شعر را سخنی موزون و با قافیه خوانده اند و منطقیان نیز اگر چه معتقدند كه شعر سخنی خیال انگیز است، اما وجود وزن یا وزن و قافیه را برای شعر ضروری دانسته اند. حتا خواجه نصیرالدین توسی وزن را به دلیل خیال انگیز بودن، از فصل های ذاتی شعر دانسته است. اصولن شعر همیشه نزد مردم موزون بوده و تنها در سده ی اخیر، شعرهای بی وزن نیز سروده شده است. شعرهای بی وزن گرچه خیال انگیز هم باشند، اما شور و فسون اشعار موزون را ندارند.
مراد از خیال انگیز بودن یك شعر چیست؟ این پرسشی است كه همواره در برابر شاعران مطرح می شود. اگر بگویید : «خورشید طلوع كرد» تنها خبر از طلوع خورشید داده اید، اما اگر بگویید: «گل خورشید شكفت»، افزون بر دادن خبر طلوع خورشید و آغاز روز، سخن شما خیال انگیز و موزون و زیبا نیز هست. چرا خیال انگیز است؟ زیرا شما پیوند نهانی زیبایی میان خورشید و گل را یافته اید و خورشید را به گل، و طلوعش را به شكفتن تشبیه كرده اید. این سخن شما موزون نیز هست، زیرا بخش هجاهای آن با نظمی زیبا كنار هم نشسته اند و اگر می گفتید: « گل خورشید شكفته شد»، این سخن شما تنها خیال انگیز بود، اما از نعمت وزن بهره ای نداشت.
وزن به شعر زیبایی سحرآمیزی می بخشد و آن را شورانگیز می سازد. اگر وزن شعری را برهم بزنیم خواهیم دید كه تا چه میزان از زیبایی و تاثیر آن در خواننده كاسته می شود. به عنوان مثال اگر شعر:
دانه چو طفلی است در آغوش خاك / روز و شب این طفل به نشو نماست
به صورت بی وزن درآید، در می یابیم كه چقدر زیبایی و شورانگیزی اش را از دست داده است.
دانه چو طفلی در آغوش خاك است، روز و شب این طفل به نشو نما است
پس وجود وزن در شعر از فصل های ذاتی آن است. از این رو كسانی كه با شعر و شاعری سر و كار دارند، به ویژه با شعر فارسی، باید شناختی از وزن و قواعد ان داشته باشند، زیرا وزن های شعر فارسی از نظر خوش آهنگی و زیبایی و كثرت و تنوع و نظم در جهان بی نظیر است.
پیش از آغاز آشنایی با علم عروض، نخست باید با چند اصطلاح آشنا شویم:


...روی ادامه ی مطلب كلیك نمایید
   


ادامه مطلب

1391/04/20

بحور عروضی

1391/04/20

نوع مطلب :عروض و قافیه، 
نویسنده :علی تفكری

       بحر های ذکر شده در کتاب عروض و قافیه ی سال چهارم
 

 

نام بحر

معنای لغوی

ار کان تشکیل دهنده

تقطیع

توضیحات

نمونه ی کاربرد در فارسی

1

هَزَج

آواز با ترنّم

 

مَفاعیلُن

U ــ ــ ــ

به شکل سالم و مزاحف کاربرد دارد

 

2

رَمَل

 

نوعی حرکت شتر

فاعِلاتُن

ــ  Uــ ــ

به شکل سالم و مزاحف کاربرد دارد

 

3

رَجَز

 

اضطراب

مُستَفعِِلُن

ــ ــ   Uــ

به شکل سالم و مزاحف کاربرد دارد

 

4

مُتقارب

به یک دیگر نزدیک شده

فَعولُن

U ــ ــ

به شکل سالم و مزاحف کاربرد دارد

 

5

سَریع

زود

مستفعلن  مستفعلن مَفعولاتُ

ــ ــ  Uــ /  ــ ــ  Uــ / ــ ــ ــ U

در فارسی به شکل مزاحف به کار

می رود

مفتعلن مفتعلن فاعلن

6

مُنسَرِح

آسان

مستفعلن مفعولاتُ مستفعلن مفعولاتُ

ــ ــ  Uــ / ــ ــ ــ U / ــ ــ  Uــ /  ــ ــ ــ U

در فارسی به شکل مزاحف به کار

می رود

مفتعلن فاعلاتُ مفتعلن فع

7

مُجتَث

از بیخ کنده شده

مستفعلن فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن

ــ ــ  Uــ /  ــ  Uــ ــ /  ــ ــ  Uــ / ــ  Uــ ــ

در فارسی به شکل مزاحف به کار

می رود

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فَعَلُن

8

خَفیف

سبُک

فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن

ــ  Uــ ــ / ــ ــ  Uــ /  ــ  Uــ ــ

در فارسی به شکل مزاحف به کار

می رود

فعلاتن مفاعلن فَعَلُن

9

مُضارع

مشابه

مفاعیلن فاعلاتن

U ــ ــ ــ / ــ  Uــ ــ

در فارسی به شکل مزاحف به کار می رود

مفعولُ فاعلاتن مفعولُ فاعلاتن

 






موزیک
دریافت كد موسیقی
رتبه گوگل
ابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک , . , .
پرش به بالای تصویر
Up Page
ویکیو ، سرویس جستجو در اینترنتکد پرش به بالای صفحه وب
پسندیدن [cb:post_like]