تبلیغات
LINGUISTICS SCHOOL - مطالب زبان فارسی
LINGUISTICS SCHOOL
...به نام خدایی كه در این نزدیكی است
1393/05/10

آموزش زبان فارسی از طریق رسانه

1393/05/10

نوع مطلب :زبان فارسی، 
نویسنده :علی تفكری


جهت یادگیری زبان فارسی سوم از طریق رسانه آموزشی، بر روی لینک زیر کلیک نمایید.







1393/04/6

زبان، لهجه، گویش

1393/04/6

نوع مطلب :زبان فارسی، 
نویسنده :علی تفكری

نمی‌دانم آیا شما هم مثل من گاهی اوقات در بین دوستان و آشنایان گرفتار این بحث شد‌ه‌اید، که مثلاً فلان زبان آیا لهجه است یا گویش یا اصلاً فرق اینها از هم چیست؟ به نظر شما چه فرقی میان کردی، لری و یا اصفهانی و مشهدی است؟ زبان چیست و لهجه یا گویش کدام است؟

این سوالات معمولاً در جامعه‌شناسی زبان مطرح می‌شوند. و هدف از آن دست یافتن به طبقه‌بندیی از انواع گوناگون زبان است در اجتماع. بگذارید کمی ساده‌تر حرف بزنم. بیایید با هم سفری داشته باشیم از تهران به دیگر نقاط ایران. مقصد اول ما اصفهان است. گشتی در شهر بزنید و با مردم صحبت کنید. آیا حرف مردم را می‌فهمید؟ (من نمی‌دانم، که شما اهل کدام شهر می‌باشید، اما در ذهن خود شما را فارسی زبانی فرض کرده‌ام، که از فارسی معیار برای تعاملات اجتماعی‌اش استفاده می‌کند.) اگر فارسی‌زبان باشید، حتماً می‌فهمید که مردم چه می‌گویند، و مردم اصفهان نیز حرف‌های شما را می‌فهمند. اما حتماً احساس می‌کنید که اصفهانی‌ها مثل مردم تهران صحبت نمی‌کنند، و از نظر تلفظ با لهجه محل شما فرق دارند. اما این تفاوت باعث نمی‌شود، که میان شما و اهالی اصفهان ارتباط برقرار نشود.



ادامه مطلب

1392/10/23

کلید سوالات آزمون زبان فارسی 2 (دبیرستان نخبگان)

1392/10/23

نوع مطلب :زبان فارسی، 
نویسنده :علی تفكری


دانش آموزان پایه دوم دبیرستان نمونه دولتی نخبگان!

شما می توانید کلید سوالات آزمون زبان فارسی مورخ 1392/10/23 را از لینک زیر دریافت و مشاهده نمایید.

 





1392/10/22

کلید سوالات آزمون زبان فارسی 3 (دبیرستان نخبگان)

1392/10/22

نوع مطلب :زبان فارسی، 
نویسنده :علی تفكری


دانش آموزان پایه سوم دبیرستان نمونه دولتی نخبگان!

شما می توانید کلید سوالات آزمون زبان فارسی مورخ 1392/10/22 را از لینک زیر دریافت و مشاهده نمایید.

 





1392/10/18

کلید سوالات آزمون زبان فارسی 3 (دبیرستان فرهنگ)

1392/10/18

نوع مطلب :زبان فارسی، 
نویسنده :علی تفكری

دانش آموزان پایه سوم دبیرستان نمونه دولتی فرهنگ!

شما می توانید کلید سوالات آزمون زبان فارسی مورخ 1392/10/18 را از لینک زیر دریافت و مشاهده نمایید.





1392/09/9

قابل توجه دانش آموزان پایه سوم (چند نکته درباره ی تکواژها )

1392/09/9

نوع مطلب :زبان فارسی، 
نویسنده :علی تفكری


با سلام خدمت دانش آموزان عزیز فرهنگ و نخبگان، با توجه به دریافت ایمیل های بعضی از شما در زمینه ی پروژه ی تکواژ نویسی، ذکر چند مورد را در این رابطه ضروری دانستم:

شناسه ها ،تکواژوابسته تصریفی اند ودر شمارش تکواژها یک تکواژ محسوب می شوند .

- تکواژ صفر / تهی( Φ ) نمود آوایی ندارد امّا در شمارش یک تکواژ به حساب می آید ؛ مانند« است » که ۲ تکواژ است .

- نقش نمای اضافه (-ِ )یک واژه ، یک تکواژ و یک واج است .

-(یِ ) ؛ یک واژه ، یک تکواژ و دو واج است .

- « برای » یک واژه است و یک تکواژ ؛ زیرا ( -ِ ) زیر صامت « ی » متعلّق به خود واژه است .

- نقش نمای اضافه ( -ِ) وحروف پیوند مثل « و » به تنهایی یک واژه اند .

»- ی» اسنادی در فعل ربطی ، یک واژه محسوب می شود . مثلاً « ی » در ، تویی  دو تکواژ ( تو + ی ) « ی » اوّلی در« تویی » حرف میانجی است و در شمارش تکواژ به حساب نمی آید .

- گروه فعلی بر روی هم یک واژه به حساب می آیدو ممکن است چندین تکواژ داشته باشد :

«داشتند برمی گشتند ، خواهم رفت ، خوانده است ، می رفت و»

 -واژه های « نیست ، باید ، پهناور ، ادبیّات » به ترتیب : « ۳ ، ۲ ، ۳ ، ۳ » تکواژ اند .

-ملاک تشخیص واژه های ساده از غیر ساده وضعیّت امروزی آن هاست و اهل زبان پیشینه تاریخی زبان را در نظر نمی گیرند ، واژه های زیر ساده اند :« تابستان ، زمستان ، دبستان ، ساربان ، خلبان ، شبان ، زنخدان ، ناودان ، خاندان ، سیاوش ، سهراب ، رستم ، تهمینه ، شیرین ، دستگاه ، استوار ، بنگاه ، پگاه ، غنچه ، پارچه ، کلوچه ، کوچه ، مژه ، دیوار ، دیوانه ، رادار »

-تکواژهای آزاد دستوری شامل : حروف پیوند - حروف اضافه - «را »مفعولی - حروف ندا- ضمایرشخصی متصل و منفصل - مخفف زمان حال بودن « -َ م ، ی ، یم ، ید ، ند = هستم ، هستی و ...-ضمایر اشاره ، پرسشی ، مبهم -نقش نمای اضافه (-ِ (

تکواژهای وابسته ی تصریفی شامل : ۱- «ی» نکره ۲ – نشانه های جمع ۳- «تر/ ترین » ۴- شناسه ها ۵- جزء پیشین فعل ها ( می ، ﺑـ ، ﻧـ  می روم ، بروم ، نروم ) ۶- پسوند گذرا ساز ( ان ) ۷- پسوندهای ماضی ساز ( اد ، ید ، ست ، ت ، د  افتاد ، کشید ، دانست ، کُشت ، خورد۸- تکواژ صفر / تهی( Φ )

-«همان و همین » یک تکواژ به حساب می آیند .

 -«ان » در پلکان مجموعه ساز است و پلکان یک واژه ساده به حساب می آید .

-«هم چون و هم چنین و این چنین » به خاطر داشتن یک تکیه یک واژه و دو تکواژاند ؛ « چنین » صرف نظر از دستور تاریخی ، فقط یک واژه و یک تکواژ است .

درصورتی که: ۴ تکواژوقتی که: ۳ تکواژ - چنانچه: ۲ تکواژ -پروردگار :  ۲ تکواژ- پرندگان: ۳ تکواژ




1392/08/28

چکیده درس سوم زبان فارسی3 (گذرا کردن فعل) + نکات

1392/08/28

نوع مطلب :زبان فارسی، 
نویسنده :علی تفكری


گذرا کردن فعل‌ها

افزودن تکواژ«انـ» به بن مضارع بعضی از فعل‌های ناگذر و تبدیل‌شدن آن‌ها به فعل‌های گذرا به مفعول

بن مضارع ناگذر

بن مضارع گذراشده با«انـ»

بن مضارع گذراشده

پر

پر + ان

پر + ان + د/ ید

دو

دو+ ان

دو+ ان+ د/ ید

خند

خند+ ان

خند + ان+د / ید

مصدرهای «پریدن، دویدن،خندیدن» ناگذر هستند که با افزوده شدن تکواژ گذراساز «انـ» به فعل های گذرا به مفعول تبدیل می شوند.

* کبوتر پرید.(ناگذر)/ پسرک کبوتر را پراند (گذرا به مفعول) کبوتر: مفعول

*دانش‌آموز دوید. (ناگذر)/ معلم دانش‌آموز را دواند (گذرا به مفعول) مفعول: دانش‌آموز

*کودک خندید. (ناگذر) /مادر کودک را خنداند (گذرا به مفعول) مفعول: کودک

توجه:

بن مضارع «نشین» خلاف قاعده گذرا می شود (خلاف قاعده نش+ ان) به جای نشین+ ان

برخی از مصدرها از قبیل شتافتن، زیستن، آسودن تکواژ گذراساز«انـ» را نمی‌پذیرند.

برخی از فعل‌های ناگذر به‌گونه‌ای دیگر گذرا می‌شوند:

افتادن انداختن/ آمدن آوردن / رفتن بردن / ماندن گذاشتن

افزوده شدن تکواژ گذراساز«انـ» به فعل‌های گذرا به متمم و تبدیل آن‌ها به فعل‌های گذرا به مفعول و متمم :

فعل گذرا به متمم

گذرا به مفعول و متمم

مثال

ترسیدن از

ترساندن را- از

من کودک را از آتش ترساندم.

چسبیدن به

چسباندن را- به

من کاغذ را به دیوار چسباندم.

رهیدن از

رهاندن را- از

من کبوتر را از دام رهاندم.

رستن از

رهاندن را- از

مادر کودک را از آتش رهاند.

افزوده شدن تکواژ گذراساز«انـ» به فعل‌های گذرا به مفعول و تبدیل آن‌ها به فعل‌های گذرا به مفعول و متمم :

فعل گذرا به مفعول

گذرا به مفعول و متمم

مثال

پوشیدن (را)

پوشاندن را- به

مادر لباس را به کودک پوشاند.

خوردن (را)

خوراندن را - به

مادر غذا را به کودک خوراند.

چشیدن(را)

چشاندن را- به

او غذا را به آشپز چشاند.

فهمیدن (را)

فهماندن را- به

معلم درس را به دانش‌‌‌آموز فهماند.




1392/07/29

چکیده درس دوم زبان فارسی3 (جمله) + نکات

1392/07/29

نوع مطلب :زبان فارسی، 
نویسنده :علی تفكری


درس دوم (جمله)
واحدهای زبان از بزرگ به کوچک:

واحدهای زبان

تعریف

جمله‌ی مستقل

جمله‌ی مستقل بزرگ‌ترین واحد زبانی است که از واحدهای کوچک‌تر ساخته 

شده است و خود جزئی از یک واحد بزرگ‌تر نیست و دو نوع است:

جمله‌ی مستقل ساده: دارای یک فعل است:

مثال: دستور حاضر بر اساس نظریه‌ی ساختاری نوشته شده است.

جمله‌ی مستقل مرکب بیش از یک فعل دارد:

مثال: واج کوچک‌ترین واحد زبان است که تنها صوت دارد.

جمله

سخنی است که بتوان آن را به دو قسمت نهاد و گزاره تقسیم کرد.

گروه

واحد زبانی است که از یک یا چند واژه ساخته می‌شود و در ساختمان جمله 

به‌کار می‌رود . سه گروه اسمی، فعلی و قیدی جمله را می‌‌‌‌سازند که از میان

 آن‌ها گروه قیدی را می‌توان حذف کرد.

واژه

یکی از واحدهای زبان است که از یک یا چند تکواژ ساخته می‌شود.

واژه می‌تواند مفهومی مستقل داشته باشد مثل: میز،دانش‌آموز،نمی‌روند

واژه می‌تواند مفهومی غیر مستقل داشته باشد مثل: از، در، که،را

یا در ساختار جمله مفهوم پیدا می‌کنند: نقش‌نمای اضافه-ِ ،حرف پیوند«و» و 

«ی» اسنادی در تویی(= هستی)

تکواژ

یکی از واحدهای زبان است که از یک یا چند واج ساخته می‌شود.

تکواژ آزاد: با معنا و کاربرد مستقل؛ مثل:خوب، میز، همیشه

تکواژ وابسته: کاربرد و معنای مستقلی ندارد و در ساختمان واژه‌های دیگر 

به کار می‌رود؛ مثل: بان، مند، وار،گار، تر، ی و ... در واژه‌های مهربان،آبرومند،امیدوار،پرهیزگار،خوب‌تر،جنوبی

واج

کوچک‌ترین واحد صوتی زبان است که معنایی ندارد اما تفاوت معنایی ایجاد 

می کند.

مثال:پَر¬ /پ/ -َ/ ر/ 3 واج

توجه: مصوت‌های کوتاه و بلند و صامت‌ها هر کدام یک واج محسوب می‌شوند.

نکات این درس:

1- در برخی از فعل‌ها شناسه وجود ندارد. این افعال به جای شناسه تکواژ تهی دارند. 

* به ساختمان افعال توجه کنید. یادگیری ساختمان آن‌ها به شما در شمارش تکواژها کمک می‌کند.

2- فعل«است» دو تکواژ دارد: است + f

3- نقش‌نمای اضافه یک تکواژ و یک واژه محسوب می‌شود.

4-کسره در واژه های« برایِ» و« بدونِ» متعلق به خود واژه است.

5- تکواژهای فعل خنداند ¬ خند/ انـ / د (به توضیحات درس 7 توجه کنید.)

6- فعل امر، شناسه‌ی تهی(f) دارد.

7- کل گروه فعلی یک واژه محسوب می‌شود.

8- واج میانجی تکواژ محسوب نمی‌شود.

9- واجی که تشدید دارد، دو واج محسوب می‌شود، مثال: شدّت¬ ش/-ِ/د/ د/ -َ/ت/

10- واج‌های واژه‌ی «بیابان» ¬ بـ/ -ِ/ یـ/ا /بـ /ا/ن




1392/07/4

چکیده درس اول زبان فارسی3 (قواعد ترکیب)+نکات

1392/07/4

نوع مطلب :زبان فارسی، 
نویسنده :علی تفكری

 

الگوهای هجایی

ا) صامت+ مصوت: ما، مو

2) صامت+ مصوت+ صامت: مار،آب

3) صامت+ مصوت+ صامت+ صامت: کارد،گُفت، دَرد

نتیجه‌گیری:

1- در زبان فارسی هیچ‌گاه در ابتدای هجا مصوت قرار نمی‌گیرد، بنابراین در واژه‌هایی مانند آب،اُردک،اسم و... در ابتدای واژه، همزه‌ی آغازی(ء) وجود دارد.

*آب¬ ء/ ا/ ب/¬ 3 واج

*اُردک ¬ ء/-ُ/ ر/ د/ -َ/ک ¬6 واج

*اسم ¬ ء/-ِ/ س/ م ¬ 4 واج

2- واج دوم هر هجا مصوت است.

3- در هر هجا فقط یک مصوت به‌کار می‌رود.(بنابراین تعداد هجا برابر است با تعداد مصوت)

برخی نکات کلیدی

واج‌هایی که تشدید دارند، دو واج محسوب می‌شوند.

واج‌ها همان‌گونه که تلفظ می‌شوند، نوشته می‌شوند.

پرسش

الگوی هجایی واژه‌های زیر را مشخص کنید.

«خواهر، خویشتن، مدّت،آسِمان، اجرام، هسته، آسایش

قواعد ترکیب

قواعد ترکیب

تعریف

مثال

قواعد واجی

واج‌هایی که واجگاه مشترک داشته باشند، نباید در یک هجا کنار هم قرار بگیرند.

پَچْشْ( کاربرد نادرست)

قواعد هم‌نشینی

ساختن گروه از ترکیب تکواژها و واژه‌هاست. و این قاعده اجازه نمی‌دهد برخی از گروه‌ها ساخته شود.

این جغرافیا نقشه (نادرست)

آباد زمین این(نادرست)

قواعد نحوی

گروه‌ها کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و از ترکیب آن‌ها جمله ساخته می‌شود.

تو او را دیدم(نادرست)

علت: عدم مطابقت نهاد و فعل

قواعد معنایی

صافی دیگری که جمله را از نظر معنایی بررسی می‌کند.

پرنده،آسمان آبی را نشانده است (با توجه به زبان معیار نادرست است.)

قواعد کاربردی

کمک می کند که هر جمله در جایگاه اصلی خود به‌کار رود. در مثال مشاهده می کنید که جمله‌ی سؤال و پاسخ در جایگاه درستشان به کار نرفته‌اند.

- امروز کجا می‌روید؟ - شیشه شکستنی است.

 

پرسش

واحدهای زبانی زیر چرا کاربرد ندارند؟

1- امیر کبیر دولتی دبیرستان

2- مستقل واحد بزرگ‌ترین زبانی

3- کار متخصصان مشاهده‌ی اجرام آسمانی هستند.

4- می‌داشتندرفتند




1392/06/24

اصطلاح «دری وری» از کی باب شد!؟

1392/06/24

نوع مطلب :زبان فارسی، 
نویسنده :علی تفكری

به طور کلی جملات نامفهوم و بی معنی و خارج از موضوع را دری وری می‌گویند. این عبارت که در میان عوام بیشتر مصطلح است تا چندی گمان می‌رفت ریشه تاریخی نباید داشته باشد ولی خوشبختانه ضمن مطالعه کتب ادبی و تاریخی ریشه و علت تسمیه آن به دست آمده که در ذیل شرح داده می‌شود.

مطالعه و مداقه در تاریخچه زبان فارسی نشان می‌دهد که نژاد ایرانی در عصر و زمانی که با هندیها می‌زیست به زبان سنسکریت یا مشابه به آن سخن می‌گفت. پس از جدا شدن از هندیها کهنترین زبانی که از ایرانیان باستان در دست داریم زبان اوستا است که کتاب اوستا به آن نوشته شده است.

زبان پارسی باستان یا فرس قدیم زبان سکنه سرزمین پارس بود که در زمان هخامنشیان بدان تکلم می‌کردند و زبان رسمی ‌پادشاهان این سلسله بوده است.

حمله اسکندر و تسلط یونانیان و مقدونیان بر ایران موجب گردید که زبان پارسی باستان از میان برود و زبان یونانی تا سیصد سال در ایران اوج پیدا کند.

در زمان اشکانیان زبان پهلوی اشکانی و در زمان ساسانیان زبان پهلوی ساسانی در ایران رواج شد و به شهادت تاریخ تا قرن پنجم هجری در مدارس اصفهان اطفال نوآموز را به زبان پهلوی درس می‌دادند. اکنون نیز از نیشابور به مغرب و شمال غربی و جنوب در هر روستای بزرگ و کوچک، زبانهای محلی با لهجه‌های مخصوص وجود دارد که همه این زبانهای روستایی لهجه‌های گوناگون زبان پهلوی است و حتی اهل تحقیق معتقدند که معروفترین اشعار زبان پهلوی گفته‌های بندار رازی و باباطاهر عریان است که لهجه‌های پهلوی ساسانی در آن کاملا نمایان است ضمناً این نکته ناگفته نماند که واژه پهلوی صفتی نسبی و منسوب به پهلو می‌باشد.

پهلو که تلفظ دیگر آن پرتو و پارت سات نام قوم شاهنشاهان اشکانی است و حتی واژه پارس نیز صورت دیگری از همان نام می‌باشد. در منطقه خراسان و ماوراءالنهر به زبان محلی خودشان دری که شاخه ای از زبان پهلوی بوده است سخن می‌راندند و زبان دری یکی از سه زبانی بود که در دربار ساسانی رواج داشته است.

باید دانست که اشتقاق زبان دری از واژۀ دَر است که به عربی باب گویند یعنی زبانی که در درگاه و دربار پادشاهان بدان سخن می‌گویند.

زبان دری از نظر تاریخی ادامه زبان پهلوی ساسانی یعنی فارسی میانه است که آن نیز ادامه فارسی باستانی یعنی زبان رایج روزگار هخامنشیان می‌باشد.

دانشمند محترم آقای دکتر جواد مشکور راجع به تاریخچه زبان که چگونه از بین النهرین و پایتخت اشکانیان و ساسانیان کوچ کرده سر از خراسان ماوراءالنهر درآورده است شرحی مفید و مستوفی دارد که نقل آن خالی از فایده نیست:

"زبان دری یا درباری که زبان لفظ و قلم دربار ساسانیان بود پس از آنکه یزدگرد پسر شهریار فرجامین پادشاه ساسانی ناچار شد بعد از حمله عرب پایتخت خود تیسفون را ترک گوید و به سوی مشرق برود همه درباریانی که شمار ایشان به چندین هزار تن بالغ می‌شدند همراه او سفر کردند.

"مورخان می‌نویسند هزار نفر از رامشگران و هزار تن از آشپزان آشپزخانه و نخجیریان همراه او بودند. از این بیان می‌توان حدس زد که دیگر درباریان که در رکاب شاه بودند چه گروه کثیری را تشکیل می‌دادند. یزدگرد با چنین دستگاهی به مرو رسید و مرو مرکز زبان دری شد.

"این زبان در خراسان رواج یافت و جای لهجه‌ها و زبانهای محلی مانند خوارزمی ‌و سُغدی و هروی را گرفت و حتی از آنها متأثر گردید.

قرون متمادی طول کشید تا این زبان به سایر نقاط ایران سرایت کرده مانند امروز زبان رسمی ‌و مصطلح همه ایرانیان گردیده است.

عقیده بر این است که چون ایرانیان در خلال پانصد سال- از قرن سوم تا هشتم هجری- زبان دری را به خوبی نمی‌فهمیدند و غالباً به زبان محلی مکالمه می‌کردند لذا هر مطلب نامفهوم را که قابل درک نبود به زبان دری تمثیل می‌کردند و واژه مهمل وری را به زبان اضافه کرده می‌گفتند: "دری وری می‌گوید" یعنی به زبانی صحبت می‌کند که مهجور و نامفهوم است.

پایگاه پژوهشی آریابوم




1392/06/15

اضافه و انواع آن

1392/06/15

نوع مطلب :زبان فارسی، 
نویسنده :علی تفكری

 

تعریف : نسبت دادن یک اسم به اسم دیگر را اضافه می نامند . به مجموعه ی دو اسمی که به هم نسبت داده شده اند ترکیب اضافی می گویند. کسره ی اضافه بین دو کلمه که به هم نسبت داده شده اند ، قرار می گیرد.
مثال : دستِ من ـ توپِ طلا ـ گوشِ فلک
به اسم اضافه شونده مضاف و به اسمی که مضاف به آن اضافه می شود مضافٌ الیه می گویند.
انواع اضافه :

اضافه ی ملكی (تملیکی)
اضافه ی تخصیصی
اضافه ی تشبیهی
اضافه ی بیانی (جنسی)
اضافه ی توضیحی
اضافه ی استعاری
اضافه ی اقترانی (مقارنت)
اضافه ی بنوت
اضافه ی تأکیدی
اضافه ی توصیفی (ترکیب وصفی)

اضافه ی ملكی :
بین مضاف و مضاف الیه رابطه ی مالکیت وجود دارد مثل :
توپ رضا ـ عروسک سارا

اضافه ی تخصیصی :
مضاف متعلق به مضاف الیه است یعنی به آن اختصاص دارد مثل :
جلد کتاب ـ در باغ

اضافه ی تشبیهی :
مضاف و مضاف الیه به هم تشبیه شده اند یا بینشان اشتراکی وجود دارد مثل :
چشم نرگس ـ قد سرو

اضافه ی بیانی :
مضاف الیه بیان کننده ی جنس مضاف است مثل :
شمعدان نقره ـ ظرف ملامین

اضافه توضیحی :
مضاف الیه که خاص است نام مضاف که عام است را بیان می کند مثل :
کشور ایران ـ دریاچه ی ارومیه

اضافه ی استعاری :
مضاف در معنی غیر واقعی خود به کار گرفته شده است مثل :
دست فلک ـ روی صحبت


اضافه ی اقترانی :
مانند اضافه ی استعاری است با این تفاوت که بین مضاف و مضاف الیه رابطه ی همراهی یا مقارنه وجود دارد مثل :
دست دوستی ـ دیده ی احترام

*نکته
نحوه ی تشخیض اضافه ی استعاری از اضافه ی اقترانی :
بین مضاف و مضاف الیه یکی از این عبارت ها را قرار می دهیم (به نشانه ی ، به جهت ، به قصد یا به تیت) چنانچه ترکیب به جای مانده معنی دار بود اقترانی و در غیر این صورت استعاری است. مثل :
دست به قصد دوستی = اقترانی
دست به قصد فلک = استعاری

اضافه ی بنوت :
مضاف الیه نام پدر یا مادر مضاف است مثل :
حسین فاطمه ـ عمر خطاب

اضافه ی تاکیدی :
تکرار اسم یا صفت است به قصد تاکید مثل :
خویشتن خویش ـ خراب خراب

اضافه ی توصیفی :
مضاف الیه صفت مضاف است و در این حالت مضاف را موصوف و مضاف الیه را صفت می نامیم مثل :
کتاب مفید ـ شیر تازه

تفاوت اضافه ی توصیفی با سایر اضافات
در اضافه ی وصیفی ، مضاف الیه مستقل از مضاف نیست و در وجود مضاف معنی می گیرد به عنوان مثال در شیر تازه ، تازه به تنهایی بر چیزی دلالت نمی کند اما در شیر گاو ، گاو مستقل از شیر است.
روش تشخیص اضافه ی توصیفی از سایر اضافات
کسره ی اضافه ی بین دو کلمه ی ترکیب را حذف می کنیم و به آن فعل ربطی اضافه می کنیم . اگر معنی داشت توصیفی است اگر بی معنی شد توصیفی نیست مثال :
شیر تازه ــــــــــ شیر تازه است ـ معنی دارد پس توصیفی است.
شیر گاو ــــــــــ شیر گاو است ـ فاقد معنی است پس توصیفی نیست.

فکّ اضافه :
کسره ی بین دو کلمه در ترکیب اضافی حذف می گردد و دو کلمه به یک کلمه ی مرکب تبدیل می شوند مثل :
جوانمرد ـ شیرزن ـ سر سلسله




1392/05/30

وندهای زبان فارسی (پیشوند، پسوند، میانوند)

1392/05/30

نوع مطلب :زبان فارسی، 
نویسنده :علی تفكری

 

 

پیشوند

پیشوند تکواژ وابسته ایست که به آغاز واژه ای می چسبد و معنای واژه را می گرداند.

1. آ/ا/ان: این پیشوند برای نفی بکار می رود و همریشه و هم معنی a/an/ab می باشد. مانند: آوردن، انیران، امرداد، اریخت.

1. ابر: این پیشوند برای بیان بزرگنمایی بکار می رود و هم ارز super در زبان انگلیسی است. مانند: ابرمرد، ابررسانا، ابرپیچند.

2. ابی: این پیشوند دیسه دیگر «بی» می‌باشد که از زبان اوستایی گرفته شده است و کاربردی مانند «بی» دارد. مانند: ابیراهی.

3. اندر: دیسه ای دیگر از «در» است که هم ارز inter در زبان انگلیسی است و به معنی درون، میان یا میان دوچیز می باشد. مانند: اندرکنش، اندرهلیدن، اندرخورد، اندرشدن، اندراختریک، اندرابریک، اندراتمیک.

4. ب(1): کاربرد این پیشوند در رساندن مفهوم دارندگی چیزی است و دیسه کوتاه شده «با» است. مانند: بِخرد.

5. ب(2): کاربرد دیگر این پیشوند در رساندن تاکید است که با فعل همراه می شود. مانند: بِرفت، بِشد.

6. با: کاربرد این پیشوند در رساندن مفهوم دارندگی چیزی است. مانند: باخرد، با آزرم.

7. باز: این پیشوند معنی دوباره می دهد. مانند: بازآمدن، بازگفتن.

8. بر: کابرد این پیشوند بیشتر همراه فعل است و معنی بیرون، فرا، بالا ویا تاکید می دهد. مانند: برآمدن(طلوع کردن)، بررسیدن، برکندن.

8. بس: این پیشوند معنی بسیار و چندین می دهد. مانند: بسپار، بسپارش.

9. بی: کاربرد این پیشوند در رساندن مفهوم نادارندگی چیزی است. مانند: بی مانند، بی خرد.

10. بیش: این پیشوند معنی زیاد می دهد و هم ارز hyper در زبان انگلیسی است. مانند: بیش دمی، بیش رویش.

11. پ: این پیشوند غالبا معنی ضد می دهد. مانند: پیراستن، پالودن.

12. پاد/پت: این پیشوند معنی ضد می دهد و هم ارز anti در زبان انگلیسی است. مانند: پادزهر، پادساعتگرد، پادگردشگری، پادتن، پادگویی، پتیاره.

13. پرا(پارا):این پیشوند از زبان اوستایی گرفته شده و هم ارز para در زبان انگلیسی است. مانند: پاراهور، پراسو، پارامغناطیس، پرآسه.

14. پس: این پیشوند به معنی عقب (عقبتر از چیزی)؛ بعد (بعد از چیزی) است. مانند: پسرفت، پس بر؛ پسماند، پساویز، پس چهر.

15. پسا: این پیشوند به معنی بعد (بعد از چیزی) است و هم ارز post در زبان انگلسیس است. مانند:پسانوگرایی، پسانوین.

16. پی: این پیشوند به معنی پس (پس از چیزی)؛ بعد (بعد از چیزی) است. مانند: پیامد، پیجو، پیاینده.

17. پیرا/پر: این پیشوند به معنی پیرامون (پیرامون چیزی) است که از زبان اوستایی گرفته شده است و هم ارز peri در زبان انگلیسی است. مانند: پیراپزشکی، پیرادندان، پرستیدن، پراکندن، پرناوش، پرگشتن، پیراپزشکی

18. پیش: این پیشوند به معنی جلو (جلو از چیزی)؛ قبل (قبل از چیزی) است. مانند: پیشرفتن، پیشبرد؛ پیش نمایش، پیشامد

19. ترا: این پیشوند که غالبا به معنی (ورای چیزی) است و از زبان اوستایی گرفته شده است هم ارز trans در زبان انگلیسی است. مانند: ترابری، تراگسیلش، ترافرستادن، ترانهش، تراکنش، ترافرازنده.

20. تک: این پیشوند به معنی یک، تنها است و هم ارز mono و uni است. مانند: تک نگاری، تکپار.

21. در: این پیشوند به معنی درون، میان یا گاهی بیرون می باشد. مانند:درآمدن، درکنش، درماندن، درشمیدن، درکشیدن.

22. دژ: این پیشوند به معنی بد، با شیوه بد ویا ناجور بکار بردن می باشد. مانند: دژخیم، دژآگاه، دژدود.

23. دش: دیسه ای دیگر از دژ می‌باشد و هم ارز dys در زبان انگلیسی است. مانند: دش دمی، دش زایی، دش آهنگی، دش میزی، دش اوباری، دش گواری.

24. سر: این پیشوند غالبا همراه با فعل بکار می رود. مانند: سرآمدن، سررفتن، سرریز.

25. فر: این پیشوند در رساندن مفهوم تکامل، کمال و والایی بکار می رود. مانند: فرنشین(رئیس)، فرگشتن(تکامل یافتن)، فرآوری، فرآیند.

26. فرا: این پیشوند به معنی والا و بالا بکار می رود. مانند: فراتاب، فرارفتن، فرابری، فرابنفش.

27. فرو: این پیشوند به معنی فرود و زیر بکار می رود. مانند: فرورفتن، فروبنفش.

28. نا: این پیشوند منفی ساز است. مانند: ناجوانمرد، ناخردمند، نارس.

28. ن: این پیشوند معنی "به سوی" و "پایین" می دهداست. مانند: نگریستن، نشستن، نپاهش، نپاهیدن.

29. وا: این پیشوند غالبا همراه با فعل بکار می رود. مانند: وارفتن، واماندن، واپاشی، واکنش.

30. ور: این پیشوند گاهی به معنی بالا بکار می رود و کلا معایی متعددی دارد. مانند: وررفتن، ورآمدن، ورکشیدن.

31. هم: این پیشوند هم ارز homo در زبان انگلیسی است. مانند: همبست، همراه.

32. هو: این پیشوند به معنی خوب و نیک می‌باشد که از زبان اوستایی کرفته شده است که هم ارز Eu در زبان انگلیسی است. مانند: هونهنگ، هوپرورد، هوگواری، هوهسته، هومرگ.

 


ادامه مطلب

1392/05/10

پاسخ خودآزمایی درس 1 و 3 زبان فارسی1

1392/05/10

نوع مطلب :زبان فارسی، 
نویسنده :علی تفكری

 

خودآزمایی درس اول :


1 – چرا استفاده از زبان آسان است؟ با یک مثال توضیح دهید؟

استفاده از زبان به این دلایل آسان است.
1. ما این کار را از سال اول زندگی و به تدریج شروع می کنیم.
2. طرز استفاده از آن را بطور طبیعی فرا می گیریم، بی آن که به درس و مدرسه نیاز داشته باشیم. به عنوان مثال : کودک بعد از ماه های نوزادی با پدر و مادر نزدیکان خود ارتباط برقرار می کند و حتی با ادای واژه هایی «ماما، بابا ...» از زبان استفاده می کند.

2 – سه کلمه بگویید که وجود خارجی ندارد اما چون در زبان ما بکار رفته اند برای آنها بیرون از ذهن خود قائل به وجود خارجی شده ایم.

به جز کلمات سیمرغ، دیو که درس آمده می توان کلمه های ققنوس ، هیولا، غول و اژدها را نام برد.

3 - آیا شناخت زبان با توانایی استفاده از آن یکی است؟

خیر، چون ما از زبان به آسانی استفاده می کنیم ولی برای پاسخ به سؤال چرا ، حرف زدن را خود یاد می گیریم اما نوشتن را در مدسه و پاسخ به سؤالاتی نظیر این، همه در گرو شناخت زبان است.

                

خودآزمایی درس سوم :
 

با رسم جدول بخش های اصلی جملات زبر را مشخص کنید.

الف – هیزم شکن به جنگل می رود.ب – زبان یکی از جنبه های رازآمیز وجود انسان است.

 

                                     جمله

نهاد

گزاره

هیزم شکن

به جنگل می رود

زبان

یکی از جنبه های رازآمیز وجود انسان است

متن زیر را اصلاح کنید.
خانم سعیدی لیسانسیه ی زبان وادبیات فارسی است وی درباره این دیوان پروین اعتصامی شاعره ی مشهور ایران چنین گفت : ما مدینه ی فاضله ای از ارزش های اخلاقی را در دیوان پروین می بینیم.

خانم سعیدی لیسانس زبان و ادبیات فارسی است . وی درباره دیوان پروین اعتصامی شاعر مشهور ایران چنین سخن گفت : «ما مدینه ی فاضله ای از ارزش های اخلاقی را در دیوان پروین می بینیم.»




1392/04/24

پاسخ خودآزمایی درس 2 و 4 زبان فارسی1

1392/04/24

نوع مطلب :زبان فارسی، 
نویسنده :علی تفكری

 


خودآزمایی درس دوم

1 – در نوشته های زیر جمله ها را مشخص کنید و نهاد و گزاره هر جلمه را تعیین کنید.

(علمای بزرگ دائم (نهاد)) در (لشگرگاه، رفت و آمد داشتند(گزاره))، و (غزالی(نهاد)) از (برخورد با آن بهره ها می یافت(گزاره)).
([غزالی](نهاد)) (با بعضی از آن ها مناظره می نمود(گزاره))
([غزالی](نهاد)) شاید (از بسیاری از آن ها استفاده(گزاره)) می کرد.

2 – برای گزاره ها، نهاد و برای نهادها گزاره های مناسب بیابید.

سعدی و مولوی دو تن از شاعران بزرگ ایران زمینند.
شاهنامه ، اثر بسیار ماندگار حکیم ابوالقاسم فردوسی است.
شناسه، نهاد اجباری جمله است.
برادر بزرگم امسال به دانشگاه راه یافت.
دانشگاه پایگاه علم درونش است.

3 – در هر یک از تمرین های زیر، واژه هایی داده شده است. این واژه ها را بطور مناسب دو جمله نمونه، جانشین سازی کنید. هر جا لازم است تغییرات دیگری نیز بدهید، در هر تغییر، نهاد و شناسه را مشخص کنید. جمله های جدید را مطابق نمونه بنویسید

پیرمرد کودکان را به خانه رساند.

جمله

نهاد

گزاره

پیرمرد

پیرمرد

پیرمرد

پیرمرد

پیرمرد

پیرمرد

کودکان را به خانه رساند (Øشناسه)

(Øنشانه به معنی نبود شناسه است)

کودک را به خانه رساند (Øشناسه)

را به خانه رساند (Øشناسه)

او را به خانه می رساند (Øشناسه)

او را به خانه رسانده بود(Øشناسه)

2 – انسان آگاه وظیفه اش را به خوبی انجام می دهد.

جمله    

نهاد    

    گزاره

 

انسان آگاه

اعضای جامعه

دانش آموز

ما

همه اعضای خانواده

شما

من

   

وظیفه اش را به خوبی انجام می دهد(د : شناسه)

وظیفه شان را به خوبی انجام می دهند(ند : شناسه)

وظیفه اش را به خوبی انجام می دهد (د : شناسه)

وظیفه مان را به خوبی انجام می دهیم (یم : شناسه)

وظیفه شان را به خوبی انجام می دهند (ید : شناسه)

وظیفه تان را به خوبی انجام می دهید ( ید :‌شناسه)

وظیفه ام را به خوبی انجام می دهم (م :‌شناسه)

 

 

خودآزمایی درس چهارم

1 – نام هر یک از اجزای جمله های زیر را بنویسید.

قدر وقت را بدانیم. / مفعول + فعل
تجربه های بسیاری از سفر برگرفتیم. / مفعول + متمم + فعل
متصدی موزه جوانی بود سی ساله. / نهاد + مسند + فعل
زندگی چیست؟ / نهاد + مسند + فعل
کودکان داوطلب فروش «نشریه شمال» می شدند./ نهاد + مسند + فعل
مرغان دریایی پریده بودند . / نهاد + فعل

2 – با هریک از فعل های زیر دو جمله بنویسید و اجزای آن را مشخص کنید.

می نشیند:

کبوتر می نشیند ./ نهاد + فعل    

غمت در دل می نشیند . / نهاد + متمم + فعل

شکست :

شیشه شکست :/ نهاد + فعل 

باد شیشه را شکست . / نهاد + مفعول + فعل

می بینند :

بچه ها برنامه ها را می بینند./ نهاد+ مفعول + فعل

چشم می بیند. / نهاد+ فعل

می دوخت :

خیاط لباس را می دوخت : / نهاد + مفعول + فعل

چرخ می دوخت . / نهاد + فعل




1392/04/10

کند و کاوی در معنی و ریشه ی واژه ی "عجم"

1392/04/10

نوع مطلب :زبان فارسی، 
نویسنده :علی تفكری

واژه ی عجم در زبان فارسی و در بیش تر زبان های آسیایی مانند هندی، اردو، پشتو، بلوچی، کردی، ترکی، معنی ایرانی و زبان فارسی می‌‌دهد، اما در زبان عربی امروزه به معنی غیر عرب به کار می‌‌رود. در برهه‌ای از تاریخ به کسی که زبان عربی را نمی فهمیده است عجم می‌‌گفته اند و این لقب بیش تر به ایرانیان اطلاق می‌‌شده است. در دوره ی بنی امیه این کلمه کاربردی تحقیر آمیز داشته است، ولی امروزه این معنی تحقیرآمیز یا کسی که عربی را نمی‌داند، کاربردی در ادبیات عرب ندارد.

کلمه ی عجم پیش از این که به این معنی به کار رود، سده ها فقط برای ایرانیان و سرزمین ایران به کار می‌‌رفت. همان گونه که امروزه در خوزستان، عرب ها هنوز هم به فارس ها عجم می‌‌گویند و این واژه در گذشته نه تنها تحقیر آمیز نبوده بلکه موجب افتخار بوده است، به طوری که برخی از از عرب ها حتا در دوره ی جاهلیت داستان‌های شکوه کسرایان عجم و مُلک جم را با افتخار نقل می‌‌کرده اند. سپس عجم در یک برهه از تاریخ فقط برای فارس ها و مترادف با پارسیان به کار گرفته ‌‌شده است و برای نخستین بار در دوره ی بنی امیه است که کاربرد تحقیر آمیز کلمه ی عجم برای مترادف فارس و مجوس بیان شده است. بعدها به دلیل صرفی بودن زبان عربی، "جم" و "عجم" به واژه‌های متعددی مانند معجم، عجمه و غیره تبدیل شد.


ادامه مطلب

  • کل صفحات: 5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  


موزیک
دریافت كد موسیقی
رتبه گوگل
ابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک , . , .
پرش به بالای تصویر
Up Page
ویکیو ، سرویس جستجو در اینترنتکد پرش به بالای صفحه وب
پسندیدن [cb:post_like]