تبلیغات
LINGUISTICS SCHOOL - نگاهی به زندگی فرخی یزدی (بخش دوم)
LINGUISTICS SCHOOL
...به نام خدایی كه در این نزدیكی است
1393/06/1

نگاهی به زندگی فرخی یزدی (بخش دوم)

1393/06/1

نوع مطلب :تاریخ ادبیات، 
نویسنده :علی تفكری


سرگذشت دهقان زاده یزدی (بخش پایانی)

بهمن شعبان زاده


در سال ۱۹۲۸ م / ۱۳۰۶ ش، كه ده سال از استقرار رژیم كمونیستى در شوروى مى گذشت، دولت شوروى از همه كشورهاى جهان نمایندگانى به مسكو دعوت كرد تا نتیجه ده سال تلاش و كوشش مردم آن كشور را از نزدیك ببینند. فرخى نیز از شمار این دعوت شدگان بود. وى به همراه سلیمان میرزا، على دشتى و ابوطالب شیروانى براى شركت در جشن دهمین سال انقلاب اكتبر به مسكو رفت. در آنجا غزلى خطاب به مردم شوروى سرود كه روزنامه ایزوستیا با خط فرخى و عكس وى به چاپ رساند. پس از بازگشت به ایران مقاله اى از یكى از نشریات خارجى تحت عنوان «جور و ستم هاى دیكتاتورى» ترجمه و در روزنامه طوفان منتشر كرد. همچنین فرخى «یادداشت هاى سفر شوروى» را در ستایش پیشرفت هاى اجتماعى شوروى در روزنامه به چاپ رساند. در پرتو این یادداشت ها، دانش روسى و ادبیات روسیه و نمایشنامه نویسى معاصر روسیه در ایران گسترش یافت. طوفان ترجمه هایى از پوشكین، تولستوى و نویسندگان معاصر روسیه چاپ كرد.۱ در نتیجه نشر این مقالات طوفان توقیف و سفرنامه ناتمام ماند و فرخى به زندان افتاد.
آقابكف، وابسته سفارت شوروى در تهران، در خاطرات خود مى نویسد: «در بازگشت از سفرى كه به شوروى كرد مقالاتى در تمجید و ستایش از تشكیلات كشور اتحاد جماهیر شوروى مى نوشت. ولى یك روز در شرفیابى روزنامه نگاران، شاه [رضاشاه] رو به او كرد و گفت: «فرخى دقت كن! در مقالات راجع به روسیه، درباره خوبى هاى آنها خیلى اغراق كرده اى!» و پس از آن نشر این سرى از مقالات متوقف شد.»۲
در دوره هفتم قانونگذارى (۹ _ ۲۳۰۷ ش)، فرخى از یزد به نمایندگى مجلس شوراى ملى انتخاب شد.۳ در این دوره تنها او و نماینده رشت، محمدرضا طلوع، در اقلیت بودند.۴ فرخى با قبول اینكه «حكومت پارلمانى، حكومت عدد و نفر [حكومت اكثریت]»، است مى خواست در چارچوب «قانون اساسى و حكومت مشروطه» و به نام ملت از «خیر عمومى» صحبت كند۵ و «حقایق» را روشن سازد: «چرا نمى گذارید حقایق گفته شود؟! وزیر فواید عامه آدم حبس مى كند.چرا حق ملت را تضییع مى كنید و مانع مى شوید حقایق گفته شود. این چه مشروطه است (با حرارت) ملت از میان رفت. ما به نام ملت مى خواهیم صحبت كنیم.»۶
اما اكثریت با ایجاد «اوضاع شترگاوپلنگ» در مجلس از صحبت او و محمدرضا طلوع جلوگیرى مى كردند.۷ در این دوره وى با مفاد قرارداد «الغاى حق صدور اسكناس» توسط بانك شاهنشاهى مخالفت كرد. به موجب این قرارداد به بانك شاهنشاهى در برابر الغاى حق صدور اسكناس مبلغ دویست هزار لیره پول نقد پرداخت مى شد. همچنین دولت به بانك شاهنشاهى اجازه مى داد كه در معاملات خود املاك را به وثیقه بپذیرد و حتى براى وصول طلب خود املاك به وثیقه گذارده شده را خریدارى نماید. فرخى با لغو صدور اسكناس موافق، اما با شرایط بعدى آن مخالف بود و آن را منافى «استقلال ایران» و «الغاى كاپیتولاسیون» مى دانست و مى گفت با تصویب این قرارداد «حق استعمار را با تشریفات قانونى» به یك بانك خارجى تسلیم مى نماییم.۸ نمایندگان اكثریت با اعلام اینكه «تو مامورى» مانع ادامه سخنان فرخى شدند.
در چند ماه آخر دوره مجلس هفتم (تابستان ۱۳۰۹ ش) فرخى مى خواست فراكسیون كوچك امنیت را تشكیل دهد. همزمان در خارج از مجلس كه تشكیلات سرى توسط ملیون فعال بود این تشكیلات سرى با فرخى و دسته پارلمانى او ارتباط یافته، تصمیم مى گیرند در جریان انتخابات با هم كار كنند و به مناسبت تجدید انتخابات بیانیه مفصلى در منزل فرخى نوشتند و به شكل شبنامه توسط فرخى، سالار ظفر، طلوع و سایر اعضاى حزب ملیون و فراكسیون پارلمانى پخش گردید. بیانیه با تشریح دیكتاتورى رضاشاهى از مردم مى خواست علیه دخالت دولت در انتخابات اعتراض نموده و اشخاص صالح را انتخاب نمایند. ماجراى شبنامه لو مى رود. سالار ظفر و عده اى از دست اندركاران آن دستگیر مى شوند.۹
در داخل مجلس فرخى با لایحه تاسیس «بانك فلاحتى» مخالفت مى كند. فرخى هر چند تاسیس بانك فلاحتى را یكى از «برجسته ترین آمال ملیون» مى داند اما معتقد بود این لایحه «انتظارات منافع زارع و دهقان» و «آسایش رعیت و ترقى فلاحت» را تامین نمى نماید و فقط مالكان صاحب املاك ثبتى مى توانستند از بانك وام دریافت كنند و سرمایه جدیدى با بهره كم به دست آورند. باید «املاك خالصه را با بانك فلاحتى واگذار كرده كه بانك مزبور آن را بین رعایا تقسیم كند و جواهرات سلطنتى را سرمایه بانك فلاحتى قرار داد تا به هر نحو كه میسر است رفاه حال زارعین را فراهم كند و تشكیل طبقه زارعین مستقل داده آنها را از عبودیت نجات دهد.»۱۰ چون به فرخى قبل از دستور اجازه صحبت داده نمى شد در پایان این مخالفت مى خواست «راجع به انتخابات» حرف بزند. نمایندگان «همهمه» را آغاز كردند و آن را «خارج از موضوع» دانستند.۱۱ در این هنگام حیدرى نماینده ساوجبلاغ، فرخى را كتك زد به طورى كه خون از دماغش جارى شد.فرخى فریاد كشید وقتى در مركز ثقل قانون اساسى كه من مصونیت دارم، مورد ضرب و شتم قرار گیرم معلوم است كه در بیرون بر سر من چه خواهد آمد. رختخواب خواست و تا آخر دوره هفتم در مجلس زندگى كرد.۱۲ لو رفتن شبنامه علت دیگر تحصن فرخى در مجلس بود. روزى كه فرداى آن مجلس هفتم پایان مى یافت و مصونیت فرخى تمام مى شد، فرخى ناپدید شد. ابتدا به شوروى و سپس به آلمان رفت. پیشه ورى مى نویسد: «گفتم چرا رفتى، چرا آمدى، اروپا چه مى كردى؟» گفت: «رفتنم بسیار ساده بود. مى خواستند در قضیه شبنامه سالار ظفر توقیفم كنند.»۱۳ در شوروى به علت اینكه گویا نسبت به رژیم كمونیسم انتقاد مى كرد نتوانست به سر برد.۱۴ از نقطه نظر شوروى «رژیم رضاشاه به منزله یك نهضت آزادیخواهانه ملى بود كه جنبه ضدامپریالیستى و نیمه (بورژوازى) داشت و بنابراین مى بایستى كه این رژیم از طرف روسیه شوروى تقویت و پشتیبانى گردد.»۱۵ از طرف دیگر روس ها معتقد بودند كه «رضاشاه در دهه دوم و اوایل دهه سوم قرن بیستم اصول بى طرفى را در سیاست خارجى كشور مراعات مى نمود و در راه همكارى اقتصادى و بازرگانى با اتحاد شوروى فعالانه گام برمى داشت.»۱۶ دولت شوروى كه سیاست «عدم مداخله كامل» در امور ایران و حفظ «روابط كاملاً دوستانه» با دولت رضاشاه را در پیش گرفته بود۱۷ و بزرگترین طرف تجارى ایران بود، به تعبیر بزرگ علوى صلاح ندانستند كه به فرخى اجازه اقامت در شوروى بدهند.۱۸
پیشه ورى از زبان فرخى مى نویسد: «در مسكو با مخارجى كه مى دادند، نمى توانستم قناعت كنم. از سفارت ایران خرجى خواستم، گفتند فقط در اروپا مى توانیم بدهیم. به برلن رفتم. آنجا از سفارت ایران قدرى خرجى گرفتم و خود را در حمایت مطبوعات آلمان گذاشته بودم. هر جا مى رفتم خیلى احترامم مى كردند. هنوز آلمان دموكراسى بود.»۱۹
فرخى در برلن چند مقاله تند در مجله پیكار بر علیه حكومت استبدادى رضاشاه منتشر كرد. امتیاز نشریه پیكار به نام یك نفر آلمانى دكتر كارل ونر بود. ولى در واقع آن را مرتضى علوى برادر بزرگ بزرگ علوى اداره مى كرد. میرزا محمدعلى خان فرزین سفیر ایران در برلن تحت این عنوان كه مندرجات مجله پیكار توهین به پادشاه ایران است، به دستور دولت در محاكم آلمان علیه مدیرمسئول مجله پیكار اقامه دعوى كرد و از مقامات آلمانى خواست كه از انتشار این روزنامه جلوگیرى نمایند. از سوى دیگر چون بنا به دستور رضاشاه كلیه كارشناسان آلمانى كه در ایران كار مى كردند بركنار شده و برخى از قراردادهاى اقتصادى و مقاطعه كارى هاى آلمانى لغو شده بود، دولت آلمان به درخواست سرمایه دارى آلمانى به ویژه صنایع گروپ، از فعالیت هاى ضدرضا شاهى در آلمان جلوگیرى و در اكتبر ۱۹۳۲ نشریه پیكار پس از انتشار دوازده شماره توقیف شد. مرتضى علوى را تبعید كردند. فرخى در این دادگاه به عنوان شاهد احضار گردیده بود. شهادت وى تاثیر فراوانى در دادگاه داشت. با مداركى كه ارائه داد و سخنانى كه گفت، محاكمه به سود مدیر مجله پیكار و نویسندگان آن تمام شد. دادگاه حكم برائت كلیه متهمان را صادر كرد.۲۰فرخى در آلمان روزنامه دیگرى به نام «نهضت» براى نشر افكار خود به وجود آورد. اما فقط یك شماره از آن منتشر شد.۲۱ زیرا بر اثر اقدامات دولت ایران اداره شهربانى برلن، فرخى را وادار كرد كه از خاك آلمان خارج شود. هدایت در این مورد مى نویسد:
«تیمورتاش كه از سفر مشایعت ولیعهد [به سوئیس] مراجعت كرده بود به سفارت آلمان گوشزد كرد كه احتمال بستن در مدرسه آلمانى [در تهران] مى رود و طلاب ایرانى از برلن به جاى دیگر انتقال خواهند یافت. آلمان كانون ترویج كمونیستى شده است، فرخى مرد ناراحتى است. در این اثنا كابینه برلن تغییرى كرد كه رعایت دموكراسى خشك را نمى كرد. فرخى را از آلمان عذر خواستند و به ایران آمد.»۲۲
تیمورتاش در برلن با فرخى ملاقات و تامین هایى به او از طرف رضا شاه براى بازگشت مى دهد. پیشه ورى مى نویسد: «گفتم براى چه از اروپا آمدى؟ چون اشخاص غریبه زیاد بودند، نمى خواست جواب بدهد، سربسته گفت: من از بیگانگان هرگز ننالم.»۲۳ در تهران تحت نظر ماموران محرمانه شعبه اطلاعات شهربانى قرار گرفت (بهار ۱۳۱۲ش). پس از یك سال به عمارت كلاه فرنگى واقع در دربند شمیران نقل مكان كرد. در آنجا نیز تحت نظر شدید قرار داشت و هركس نزد او مى آمد، «پاى استنطاق مى رفت».۲۴ اما به گفتن شعرهاى انقلابى ادامه داد، ولى نه روزنامه اى داشت كه آنها را چاپ بكند و نه آواز خوانى ۲۵ كه آنها را در میان كوه هاى دربند بخواند و به گوش مردم برساند. فرخى بیكار و بدهكار و در عین آزادى عملاً زندانى است:
اى كه گوئى تا به كى در بند دربندیم ما
تا كه آزادى بود دربند، دربندیم ما۲۶
براى گذراندن زندگى دست كمك به سوى دوستان دراز مى كند اما به گفته خود او شهربانى مى خواست با دست اشخاص او را جیره خور بكند.۲۷ به همین جهت سرلشكر آیرم رئیس شهربانى پیشنهاد ۵۰۰ ریال كمك ماهانه و سپس شغلى در شهربانى مى كند ولى هر دو را رد مى كند. پس از مدتى به اتهام ۳۰۰۰ ریال بدهى به رضاى كاغذفروش راهى زندان ثبت اسناد مى شود (۱۳۱۵ش).زندان ثبت به درازا مى كشد و او در یك بحران روحى در ۱۴ فروردین ۱۳۱۶ ش دست به خودكشى مى زند:
زین محبس تنگ در گشودم رفتم
زنجیر ستم پاره نمودم رفتم
بى چیز و گرسنه و تهیدست و فقیر
زان سان كه نخست آمده بودم رفتم
در حالت غیر طبیعى سخنانى را علیه حكومت استبدادى رضاشاه به زبان مى آورد، پرونده اى سیاسى به نام «اسائه ادب به مقام سلطنت» براى او مى سازند و او را به زندان شهربانى منتقل مى نمایند. در دادگاه فرمایشى ابتدا به ۳۰ ماه و سپس به ۳ سال زندان محكوم مى شود.۲۸ در تمام محاكمات كاملاً سكوت اختیار مى كرد و در آخر هر جلسه محاكمه فقط این جمله را بر زبان مى راند، قضاوت نهایى با ملت است. مدتى در زندان شهربانى به سر برد تا آن كه یك روز از پنجره زندان خود را به تمام زندانیان معرفى كرد.۲۹
در این اثنا عده اى بر سر او ریخته و با كتك و لگد او را از حرف بازداشتند ولى فرخى به صحبت خود ادامه داد. او كه طبعى آزاد و خودسر داشت غزلى سرود و آن را به دوستان بختیارى خود كه در زندان بودند داد و خود قربانى آن غزل گردید:۳۰
پیش دشمن سپرافكندن من هست محال
در ره دوست گر آماجگه تیر شوم...
به ناخدایى این كشتى شكسته مناز
كه ناخدا نتواند دم از خدایى زد...
برفرخى آورد آنچه مصائب
او را نتوانست كه مرعوب نماید.
در ۲۷ شهریور ۱۳۱۷ ش فرخى در زندان قصر شاهد اعتصاب غذاى ۳۱ نفر بود. این گروه در اعتراض به شلاق زدن خلیل ملكى اعتصاب كرده بودند. فرخى این مقاومت را چنین توصیف كرده است:
صدمرد چوشیر عهد و پیمان كردند
اعلان گرسنگى به زندان كردند
شیران گرسنه از پى حفظ شرف
با شور و شعف ترك سرجان كردند۳۰
او كه در ۱۶ سال پیش با رضاخان داخل «مبارزه» شده و با او «بى پروا به نبرد» برخاسته بود، «تا روزگار با كدامیك مساعدت نموده و زانوى دیگرى را به زمین فرود آورد»۳۱ در خرداد ماه ۱۳۱۸ زانویش به زمین خورد و فرمان قتل او صادر گردید. ابتدا در غذایش سم مى ریزند ولى مى فهمد و غذا را نمى خورد. او را به بیمارستان زندان مى برند. سرانجام در ۲۵ مهر ماه ۱۳۱۸ پزشك احمدى با آمپول هوا به نیم قرن زندگى پرماجراى او در بیمارستان پایان داد.۳۲
منابع:
- شكل یونانى نام خشایارشا، شاهنشاه هخامنشى
-منظور فرخى سرتیپ بوذرجمهرى بود كه از كفالت بلدیه تهران به وزارت فوایدى عامه انتخاب شد و مدیركل وزارتخانه را در خود وزارتخانه زندانى نمود.
- در صورت مذاكرات مجلس اشاره اى به كتك خوردن فرخى نشده است.
پى نوشت ها:
۱- كوبیچكووا، ورا. نگرشى بر ادبیات نوین ایران، نك: آژند، یعقوب. ادبیات نوین ایران، چ،۱ تهران، امیركبیر، ۱۳۶۳ش، ص۵۳.
۲- خاطرات آقابكف. ترجمه دكتر حسین ابوترابیان، چ،۱ تهران، انتشارات پیام، ۱۳۵۷ش، صص
۴۹-۱۴۸.
۳- از مجموع ۱۱۹۷۷ آراى ماخوذه در یزد، فرخى با اكثریت ۹۷۶۵ راى به نمایندگى مجلس شوراى ملى برگزیده شد؛ نك: مذاكرات مجلس. دوره هفتم تقنینیه، جلسه ۲ ، ۱۴ آبان ،۱۳۰۷ ص ۲۰.
۴- مكى، ماخذ پیشین، ج۵ ، ۱۷۳.
۵- مذاكرات مجلس. دوره هفتم تقنینیه، جلسه ،۹۸ ۱۳ بهمن ،۱۳۰۸ ج،۲ ص۱۵۱۴.
۶- ماخذ پیشین، جلسه ۱۰۰ ، ۲۷ بهمن ،۱۳۰۸ ص۱۵۵۰.
۷- ماخذ پیشین، همان جا.
۸- مذاكرات مجلس، دوره هفتم تقنینیه، جلسه ۱۲۵ ، ۱ خرداد ،۱۳۰۹ ج،۳ صص ۲۰۸۴- ۲۰۸۰.
۹- پیشه ورى، جعفر. یادداشت هاى زندان، بى جا، نشر پسیان، بى تا، صص۳۸- ۳۴.
۱۰- مذاكرات مجلس. دوره هفتم تقنینیه، جلسه ،۱۳۹ ۲۶ مرداد ،۱۳۰۹ ج،۳ صص۳۲۷-۳۲۴.
۱۱- ماخذ پیشین، ۲۳۲۶.
۱۲- مكى. ماخذ پیشین، ج،۵ ص۱۷۲.
۱۳- پیشه ورى. ماخذ پیشین، ص ۴.
۱۴- مكى. ماخذ پیشین، ج ،۵ ص ۸۴. ۴۹- لنزوسكى- ماخذ پیشین، ص ۱۲۳.
۱۵- ایوانف، م.س. تاریخ نوین ایران، بى جا، بى نا، بى تا، ص۷۵.
۱۶- طبرى، احسان. جامعه ایران در دوران رضاشاه، بى جا، بى نا، ۱۳۵۶ش، ص۵۹.
۱۷- علوى، ماخذ پیشین، ص ۸۸.
۱۸- پیشه ورى. ماخذ پیشین، ص ۴.
۱۹- اسكندرى. ماخذ پیشین، صص ۳۷ - ۵۳۶؛ علوى. ماخذ پیشین، صص ۸۷- ۸۲؛ آرین پور. همان، ج،۳ ص ۵۰۷؛ بزرگ علوى مى گوید كه یكى از جلسات نیم ساعت طول كشید و جلسه دیگر را سرهمبندى كردند و فرخى نتوانست در دادگاه شركت كند. نك: همان، ص ۸۸.
۲۰- علوى، ماخذ پیشین، ص ۸۸.
۲۱- هدایت، مهدیقلى. خاطرات و خطرات، چ،۲ تهران، كتابفروشى زوار، ۱۳۴۴ش، ص۳۹۱.
۲۲- پیشه ورى، ماخذ پیشین، ص ۵.
۲۳- ماخذ پیشین، ص ۵.
۲۴- عباس یمینى شریف- فرزند صاحبخانه فرخى در دربند- مى گوید: «فرخى علاوه بر انتشار اشعار و افكارش از طریق روزنامه ها و مطبوعات به خصوص روزنامه خودش طوفان، آوازخوانى را استخدام كرده بود كه اشعار سیاسى و انتقادى او را از آن باغ [باغ كلاه فرنگى] كه به روى كوه و مشرف به رودخانه و جاده دربند بود، شب هاى جمعه و شب هاى پنجشنبه كه جمعیت فراوانى براى تفریح در دره دربند و سربند رفت و آمد مى كردند یا در باغ ها ساكن مى شدند، به صورت آواز بخواند و پیام او را به گوش مردم برساند؛ نك: یمینى شریف، عباس. نیم قرن در باغ شعر كودكان، چ،۱ تهران، انتشارات روش نو، ۱۳۷۳ش، ص۱۵.
۲۵- یمینى شریف، ماخذ پیشین، ص ۱۶.
۲۶- پیشه ورى، ماخذ پیشین، ص ۳.
۲۷- حسین مكى در تاریخ بیست ساله ایران، جلد ،۵ ص ،۱۷۸ مدت زندان را ۳۰ ماه اما در مقدمه دیوان فرخى یزدى صفحه ۶۳ ، ۲۷ ماه نوشته است.
۲۸- یادداشت هاى پیشه ورى، ماخذ پیشین، ص ۳.
۲۹- ملكى، خلیل. خاطرات سیاسى، با مقدمه محمدعلى همایون كاتوزیان، چ،۱ تهران، انتشارات رواق ۱۳۵۷ش، ص۲۶۸.
۳۰- علوى، ماخذ پیشین، ص ۲۲۶؛ اسكندرى، ماخذ پیشین، ص ۹۷. این رباعى در خاطرات علوى و اسكندرى به شكل هاى دیگرى آمده است.
۳۱- طوفان. آقاى سردارسپه (مقاله)، س،۲ ش،۶۷ ۲۶ رمضان ۱۳۴۱ ، ۲۴ ثور (اردیبهشت) ۱۳۰۲.
۳۲- در این مورد نك: گلبن، محمد و شریفى، یوسف. محاكمه محاكمه گران، چ،۱ تهران، نشر نقره، ۱۳۶۲ش، صص
۱۹۵-۱۸۳.

منبع: روزنامه شرق






موزیک
دریافت كد موسیقی
رتبه گوگل
ابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک , . , .
پرش به بالای تصویر
Up Page
ویکیو ، سرویس جستجو در اینترنتکد پرش به بالای صفحه وب
پسندیدن [cb:post_like]