تبلیغات
LINGUISTICS SCHOOL - شرح و بررسی آورده اند که... و اشعار حفظی ادبیات عمومی سوم
LINGUISTICS SCHOOL
...به نام خدایی كه در این نزدیكی است
1393/01/26

شرح و بررسی آورده اند که... و اشعار حفظی ادبیات عمومی سوم

1393/01/26

نوع مطلب :ادبیات فارسی، 
نویسنده :علی تفكری

آورده اند که …    صفحه ی ۲۲  از کلیله و دمنه نصرا… منشی باب ۸ ( باب بوف و زاغ)

پارسایی برای قربانی کردن گوسفندی خرید. در راه طایفه ی دزدان او را دیدند . طمع کردند و با یک دیگر قرار گذاشتند که او را فریب دهند و گوسفند را از او بگیرند . پس یک نفر (از آنان) پیش او آمد و گفت : این سگ را کجا می بری ؟ دیگری گفت : آیا این مرد قصد شکار دارد که (قلاده ی ) سگ در دست گرفته است ؟ سومی با او هم صدا شد و گفت : او در لباس صالحان است اما زاهد و پرهیزگار به نظر نمی آید ، زیرا پارسایان با سگ بازی نمی کنند و دست و لباس خود را از تماس با سگ حفظ می کنند .

به همین شیوه چیزهایی (سخنانی) می گفتند تا شکی به دل زاهد افتاد و خود نیز به شک و تردید افتاد و گفت که ممکن بوده است که فروشنده ی این (حیوان) جادوگر بوده است و چشم بندی و جادو کرده است . خلاصه گوسفند را گذاشت و رفت و آن جماعت گرفتند و بردند .   

آرایه : سگ مجاز از قلاده ی سگ (سطر چهارم)  درجمله = خلاصه ، متهم گردانید = کنایه (به شک و تردید افتاد) .  با توجه به نتیجه ای که در خود کلیله از این داستان گرفته شده است : « این مثل بدان آوردم تا مقرر گردد به حیلت و مکر ما را قدم در کاری باید نهاد ، و آن گاه خود نصرت هر آینه روی نماید.»         

پیام آن : رسیدن به هدف با مکر و حیله،  القای اندیشه ی  فریب کاری .

آورده اند که …    صفحه ی ۴۶     از گلستان سعدی باب چهارم (درفواید خاموشی )

         یکی از شاعران پیش امیر دزدان رفت و شعری در ثنا و ستایش او خواند. (امیر) دستور داد تا لباس او را بکنند و او را از ده بیرون کنند . شاعر بیچاره برهنه در سرما می رفت . سگها به دنبال او دویدند . خواست سنگی بردارد و سگها را از خود براند . زمین در اثر سرما یخ بسته بود . عاجز و درمانده شد . گفت : این ها چه مردمان حرام زاده ای هستند ، سنگ را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند .

امیر از دور دید و شنید و خندید و گفت : ای فرزانه (ای بسیار دانا) ، از من چیزی بخواه . گفت : لباس خود را می خواهم اگر آن ها را به من ببخشی و لطف کنی 

شعر : آدمی به خیر و نیکویی دیگران امیدوار می باشد ، من به خیر تو امیدی ندارم ، دست کم به من شری نرسان  .

آرایه : سنگ ، سگ : جناس افزایشی  بسته و گشاده : تضاد ، برکنند و کنند :  بنا بر نظریه برخی ادبا جناس دارد بدون احتساب پیشوند ، پیام : هرسخن جایی و هر نکته مکانی دارد . عاقبت ثناگویی برنا مردمان .    بیت ارسال المثل است .

آورده اند که …  حکایتی از گلستان سعدی « حکایت ۲۸ از باب اول در سیرت پادشاهان » صفحه ی۵۸                                                                   درویشی گوشه نشین (وارسته از تعلقات دنیا) گوشه ی صحرایی نشسته بود. پادشاهی از کنار او (از کنار گوشه ی عزلت او ) عبور کرد.درویش– از آن جا که لازمه ی ملک  قناعت (= قناعتی که مثل پادشاهی می باشد) است سربلند نکرد و به او توجهی نکرد. پادشاه – نیز از آن جا که لازمه ی وقار و شکوه سلطنت است – رنجیده خاطر شد و گفت : این گروه صوفیان مثل حیوانات اند و لیاقت و انسانیت ندارند . وزیر به نزد درویش آمد و گفت : ای جوان مرد ، پادشاه زمین از کنار تو گذشت ، چرا تعظیم نکردی و شرط ادب را به جا نیاوردی ؟ درویش گفت : به پادشاه بگو ، توقع و انتظار تعظیم و خدمت از کسی داشته باش که از تو انتظار نعمت و مالی داشته باشد و نکته ی دیگر ، بدان که پادشاهان برای حفظ و نگهداری رعیت و مردم پادشاه شده اند (پادشاهی خود را از قبل نگهداشت مردم دارند ) نه اینکه مردم آمده اند تا از پادشاهان اطاعت کنند .

پادشاه نگهدار و محافظ درویش است هرچند که آسایش و آرامش در سایه ی شکوه دولت پادشاه حاصل می شود.

(همان طور که ) گوسفند برای چوپان و درخدمت او نیست بلکه چوپان و شغل چوپانی برای خدمت و محافظت گوسفند به وجود آمده است .  (اسلوب معادله )

گفتار و سخن درویش در نظر پادشاه استوار و سنجیده آمد ، گفت : از من خواهش و درخواستی بکن . گفت می خواهم که بار دیگر مایه ی زحمت من نشوی .

گفت : اندرزی به من بده . گفت  : اکنون که قدرت و نعمت در اختیار داری مردم را دریاب (یا لحظه ها را دریاب) زیرا دولت و قدرت و پادشاهی یک جا نمی ماند و از دستی به دست دیگر می رسد .

دکتر خزاعلی مجرد را به معنی عاری از آلودگی و علایق دنیوی آورده است .

از آن جا : به علت آن که / سطوت : خشم و صولت و شکوه

خرقه پوشان : کنایه از اهل تصوف خرقه تنها متاع دنیوی است که درویش در اختیار دارد.

سلطان روی زمین : در قدیم ، هر ملتی بر اثر غرور قومی چنان می پنداشت که پادشاه کشور وی ، سلطان روی زمین و قبله ی عالم است .

قالب شعر: قطعه    فر : جلال و شکوه و زیبایی و نور و با فره و فرخ و فرخنده هم ریشه است . غالباً فر را به تشدید تلفظ می کنند . ولی فر مشدد لفظی عربی = فرار کردن و گریختن است و البته درشعر آن را مشدد خواندن به ضرورت و اقتضای وزن شعر است .

بیت دوم تمثیل

 عبارت همی خواهم که دگر باره زحمت من ندهی نظیر گفتار دیو ژانوس حکیم است ، می گویند : اسکندر به دیدار وی آمد . او در خم منزل کرده بود . اسکندر خواست با او گفتگو کند وی خودداری کرد. اسکندر گفت : از من حاجتی بخواه . گفت : می خواهم میان من و آفتاب حایل نشوی . (درجمله ی : آن همی خواهم   آن : مفعول   و جمله ی بعد از همی خواهم مرجع آن می باشد).

بیت : هست و دست : جناس   پیام بیت : ناپایداری قدرت    پیام حکایت : ترک علایق و عزلت و آزادگی و شجاعت .  آرایه تکرار و واج آرایی


شعر حفظی   ص ۵۹      وقت سحر  

قالب شعر       غزل از حافظ  وزن فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بحر: رمل مثمن مخبون  محذوف

در بیشتر ابیات در رکن اول اختیار وزنی فاعلاتن به جای فعلاتن آمده است .

نوع ادبی : غنایی (عرفانی )  نوع توصیف   نمادین

۱- دیشب سحرگاهان از اندوه تعلقات دنیوی مرا آزاد کردند و در آن تاریکی شب ، آب زندگی جاودانی عشق و معرفت را به من دادند.

آرایه : تناسب : ظلمت شب با آب حیات زیرا چشمه ی آب حیوان درون ظلمات است .

۲- با تابش نور ذات حق مرا از بند خودپرستی آزاد کردند و از جام تجلی صفات شراب معرفت به من نوشاندند.

تجلی صفات: جلوه گر شدن صفات حق بر مخلوق .

مصراع اول تلمیح به آیه ی ۱۴۳ سوره ی اعراف «ولما جاء موسی لمیقاتنا و کلمه ربه قال رب ارنی … »

چون موسی با هفتاد نفر بزرگان قومش که انتخاب شده بودند وقت معین به وعده گاه ما آمد و خدا با وی سخن گفت موسی عرض کرد که خدایا خود را به من آشکار بنما که تو را مشاهده کنم . خدا در پاسخ او فرمود که مرا تا ابد نخواهی دید و لیکن در کوه بنگر اگر کوه به جای خود برقرار تواند بود تو نیز مرا خواهی دید . پس آن گاه که نور تجلی خدا برکوه تابش کرد کوه را متلاشی ساخت و موسی بیهوش افتاد … »

ابتدا شعشعه انوار ذات الهی را دیدم که هم چنان که موسی را در کوه طور از خود بیخود کرده بود مرا هم از خود بیخود ساخت و آن گاه صفات الهی بر قلبم تجلی کرد که هم چون باده ای سکر آور بود.

۳- چه بامداد فرخنده و چه شامگاه خجسته ای بود آن شب قدر ( آن شب مراد) که برات و فرمان آزادی از قید خودخواهی را به من دادند.

( شب قدر از شب های متبرک است و مناسبت آن با برات دادن : رسم سلاطین چنین بوده که در این شب هرکس از رعایا خراج خود را داده باشد نوشته ای به این مضمون که خراج را تماماً داده است به او می داده اند و آن را برات می گفته اند . قول دیگر آن است که خداوند در این شب امر به نوشتن براتی برای خلاصی مومنان از آتش دوزخ می دهد . )

۴- بعد از این روی من به سوی آینه ای خواهد بود که جمال معشوق در آن نمودار است ، زیرا در آن جا از جلوه ی ذات الهی به من خبر دادند.

یعنی برای پی بردن به ذات معشوق باید به جمال او توجه داشت زیرا جمال هرکس آیینه ای است که ذات او در آن تجلی می کند .

در نظر عارف چون سراسر جهان مصنوع دست خالق است ، از چگونگی صانع خود حکایت دارد ، مثل هر مصنوعی نمودار میزان قدرت و روش کار صانع خویش است و عارف باید با تامل در این آینه به اوصاف معشوق پی برد. پس جهان آیینه ی وصف جمال معشوق است . می گوید بعد از این روی خود را منحصراً به سوی این آیینه می کنم و به تامل در آن می پردازم .

آیینه ی وصف جمال می تواند دل عارف نیز باشد .

آرایه : آیینه استعاره از دل عارف یا سراسر هستی است که چون آیینه ای جمال حق را وصف می کند )     « و» در مصراع اول به معنی« به ، با» و حرف اضافه است .

۵- اگر به مراد دل رسیدم و شاد شدم شگفت نیست ، زیرا سزاوار این شادی و کامروایی بودم و این ها را محبوب به عنوان صدقه (زکات ) به من ارزانی داشت .

زکات : خلاصه چیزی ،  در فقه آن چه به حکم شرع به درویش و مستحق دهند.

یعنی من استعداد و شایستگی طی مراحل عالی را داشتم و به این توفیق رسیدم ، پس عجیب نیست .

منظور از این ها در این بیت : ۱- نجات از غصه      ۲- آب حیات    ۳- بیخود شدن از شعشعه ی پرتوذات ۴- دادن باده ی تجلی صفات ۵- شادی و کامروایی 

۶-فرشته خوش خبر آن روز به من مژده رسیدن به این دولت و اقبال را داد که در برابرجور و جفای او به من صبر و پایداری عطا کردند .مقصود این که بر اثر صبر و تحمل در برابر مشکلات راه عشق بود که سرانجام  به مقصود رسیدم .

۷- این همه شیرینی که از کلام من تراوش می کند مزد شکیبایی ورزیدن بر محنت های عشق و طلب است که به سبب تحمل آن ها به من شاخ نبات مقصود را بخشیدند .

آرایه : شهد و شکر کنایه از سخنان شیرین   صبر : ایهام تناسب دارد ، معنی مورد نظر  ۱- تحمل و شکیبایی   ۲- معنی دوم حنظل یا هندوانه ی ابوجهل است که میوه ی بسیار تلخی است و با کلمات شهد وشکر تناسبی از نوع تضاد برقرار می کند( ایهام تضاد)

توضیحاتی درباره ی شاخ نبات :

۱- شاخ نبات: آن چه به صورت شاخ (= شاخه ) در کوزه های نبات بر رشته ها بسته شود. اما در این غزل استعاره است برای معبود و محبوب شیرین حرکات . (درجستجوی حافظ از ذوالنور)

۲- در فرهنگ آتند راج شاخ نبات نام معشوقه ی حافظ ذکر شده است .

۳- شاخ نبات : شاخه ی گیاه ، شاخه نباتات . شاخ نبات را غالب شارحان نام زنی دانسته اند . دکتر زرین کوب می نویسد : نام این زن را افسانه های بعد شاخ نبات خوانده اند اما آن شاخ نبات که در شعر حافظ به آن اشارت ها هست ، یک نام نیست ، کنایه است از هر معشوق شیرین که وصل او می تواند کام عاشق را شیرین بدارد .

۴- گرچه هنوز در عصر ما نبات خانم به عنوان نام یک زن شناخته می شود ، ولی به گمان نگارنده (حسینعلی هروی ) شاخ نباتی که در بیت آمده با شاخه گیاه  نباتات  مناسبت معنی دارد و مراد از آن همان قلم نی است که با آن می نویسند ، پس شاخه گیاه است ، نه نام یک زن . می گوید اینکه سخن من تا این حد شیرین شده بدین جهت است که درکار نوشتن شتاب زدگی نکرده ام پس اجر خود را که کلام شیرین است از این شاخه نبات  قلم خود  دریافت داشته ام مقایسه شود با :

کلک حافظ شکرین میوه نباتی ست به چین        که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این

در این بیت نیز شاعر کلک خود را نبات یعنی گیاه نی معرفی کرده است .(شرح حافظ از حسینعلی هروی)

۵- اراده ی استوار حافظ و دعاهای شب زنده داران سحر خیز بود که مرا از گرفتاری غم و اندوه روزگار نجات داد.

یعنی این توفیقی که در سیر مراحل عرفانی به دست آوردم بر اثر همت و پشتکار خودم و نیز دعای اهل دل بوده است .

بند غم : تشبیه

منابع : حافظ خطیب رهبر و شرح غزلهای حافظ از حسین علی هروی

آورده اند که …    ص ۷۹

حکایتی از کتاب روضه ی خلد از مجد خوافی (قرن هشتم ) این کتاب ، یکی از کتاب هایی است که به تقلید از گلستان سعدی نوشته شده است .

یکی در جنگ احد حضور داشت ، گفت بسیاری از یاران پیامبر در این جنگ شهید شدند ، آب برداشتم و اطراف تشنگان می گشتم (درمتن حکایت شناسه ی این فعل به قرینه لفظی حذف شده است .) تا ببینم چه کسی هنوز جان دارد ( رمقی از حیات در او باقی است .) سه تن از یاران را زخمی یافتم ، از تشنگی        می نالیدند . وقتی آب به نزدیکی یکی از آنان بردم ، گفت : به آن مجروح دیگر بده زیرا از من تشنه تر است . به نزد دومی بردم او نیز به سومین مجروح اشاره کرد و سومی نیز به اولی اشارت نمود . به نزد اولی برگشتم از تشنگی مرده بود ، به نزد دومی و سومی رفتم ، آنان نیز فوت کرده بودند .(جان دادن کنایه از مردن )

زندگی جوان مردان به این شیوه بوده است که جان خود را از روی جوان مردی می بخشیدند و به اتفاق و همراهی با هم ، برای نجات و زندگی یکدیگر ، مرگ خود را بر می گزیدند .

قالب شعر : قطعه        پیام : ایثار و از خود گذشتگی

شعر حفظی   صفحه ۸۰         روز وداع یاران

 قالب : غزل     شعر از سعدی     وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مستعفلن فعولن مستفعلن فعولن )

بحر مضارع مثمن اخرب  ( وزن دوری )

نوع ادبی : غنایی ( عاشقانه )  توصیف : تخیلی     این شعر در شروع شدن با فعل متاثر از معلقه ی امروالقیس سروده شده است .

۱- اجازه بده تا مانند ابر بهاری گریه کنم زیرا در روز خداحافظی یاران از شدت ناراحتی حتی سنگ نیز  می نالد و می گرید .

آرایه : واج آرایی ، تشبیه ، تشخیص (استعاره ی مکنیه ) اغراق

۲- هرکسی روزی شراب جدایی چشیده باشد و طعم جدایی را حس کرده باشد می داند که جدایی امیدواران (کسانی که به هم امید بسته اند ) سخت و طاقت فرسا خواهد بود .

آرایه : تشبیه بلیغ (شراب فرقت )  واج آرایی ش

۳- به شتربان احوال چشم گریان مرا بگویید تا در روزی چنین بارانی (روزی که من چنین می گریم که گویی از آسمان سیل می بارد !) کجاوه بر شتر نبندند . = آماده و مهیای سفر نشود .

آرایه : مراعات نظیر ، تشبیه  پنهان و مضمر (اشک به باران ) اغراق  واج آرایی « ا »

۴- در چشم های ما اشک حسرت گذاشتند (ما را گریان و حسرت زده کردند ) مانند چشم گنهکاران که در قیامت گریان است .

آرایه : تشبیه    نوع را : فک اضافه        واج آرایی « ا »     

نکته ی جالب در واج آرایی مصراع اول بیت ۱ و۳ و۴ این است که هرجا بحث گریستن است شاعر با واج «ا» صنعت نغمه ی حروف می سازد تا  تداعی گر های های گریه باشد.

۵- ای صبح شب زنده داران ، جانم از انتظار به لب آمد (طاقتم به سر رسید ) از بس که مانند شب  روزه داران تاخیر کردی و نیامدی .

آرایه : تشخیص ، تشبیه

هم مضمون با این بیت ها ( ازسعدی )

به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد       بزه کردی و نکردند مؤذنان صوابی

یا

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد                تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

۶- چندین رنج و حکایتی که تاکنون از ماجرای عشق تو بر شمرده ام حتی به اندازه ی یکی از هزاران اندوه دلم نیز نبوده است . آرایه : اغراق

۷- ای سعدی . این عشق و محبت در طی روزگاران طولانی به دل من نشسته است . پس نمی توان آن را به راحتی از دل بیرون کرد مگر روزگاران درازی از آن بگذرد .

آرایه ها : تکرار  ، کنایه   = مهر بردل نشستن  : علاقه مند و عاشق شدن .      واج آرایی : ن

۸- چه قدر برای تو ( از رنج خود = رنج فراق ) حکایت کنم ، شرح آن به همین اندازه کافی است ، بقیه ی آن را جز به غمگساران (کسانی که رنج و غم انسان را می زدایند ) نمی توان به کس دیگری گفت .

آرایه : واج آرایی

آورده اند که …     صفحه  ۹۲         حکایتی از اخلاق الاشراف نوشته عبید زاکانی   طنز پرداز قرن هشتم

       مرگ بزرگی از ثروتمندان – که در ثروت ، قارون روزگار خود بود – فرا رسید ، از ادامه ی زندگی نا امید شد . فرزندان خود را که بچه های خاندان بخشش و سخاوت بودند ! حاضر کرد و گفت : ای فرزندان ، روزگاری دراز برای جمع آوری ثروت زحمت سفر و حضر تحمل کردم (حضر متضاد سفر) و گلوی خود را با پنجه ی گرسنگی فشار دادم .( گرسنگی کشیدم ) تا توانستم این چند سکه ی طلا را بیندوزم . برحذر باشید (از بی مبالاتی ) یا مراقب باشید (زنهار : صوت تحذیر و تنبیه ) و از نگهبانی و مراقبت آن غفلت نکنید و به هیچ وجه آن را خرج نکنید و مطمئن باشید که خداوند ، طلا (مجازاً مال و ثروت ) را عزیز و گرامی خلق کرده است پس هرکس آن را خوار و بی مقدار بشمارد ، خوار و ذلیل   می شود ، اگر کسی به شما بگوید که پدرتان را در خواب دیدم که خوراک گوشت می خواهد (که برایش فاتحه دهید) برحذر باشید و فریب مکر ان را نخورید زیرا من چنین نگفته ام و مرده غذا نمی خورد. (حتی) اگر من خود نیز در خواب به شما ظاهر شدم (به خواب شما آمدم) و همین را از شما به التماس بخواهم به آن توجه نکنید ، زیرا آن خواب ، کابوس و رویای پریشان نامیده می شود ، احتمالاً شیطان این خواب را در نظر شما آورده است . من چیزی را که در طول زندگی خود نخورده ام در مرگ خود آرزوی آن رانمی کنم . این سخن را گفت و جان به نگهبان جهنم تسلیم کرد . (کنایه : مردو به جهنم رفت)

نکات: (اکابر جمع مکسر اکبر ، بزرگی که قارون …  : تشبیه و تلمیح : جگرگوشگان کنایه از فرزندان

طفلان خاندان کرم : طنز سفر و حضر : تضاد ، سر پنجه گرسنگی : استعاره مکنیه . (عزیز و خوار) و (زندگی و مردگی )تضاد ، پیام : تحقیر و مذمت خست و مال






موزیک
دریافت كد موسیقی
رتبه گوگل
ابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک , . , .
پرش به بالای تصویر
Up Page
ویکیو ، سرویس جستجو در اینترنتکد پرش به بالای صفحه وب
پسندیدن [cb:post_like]