تبلیغات
LINGUISTICS SCHOOL - سوزن ریزِ باران بر پیچك و ارغوان
LINGUISTICS SCHOOL
...به نام خدایی كه در این نزدیكی است
1393/01/20

سوزن ریزِ باران بر پیچك و ارغوان

1393/01/20

نوع مطلب :تاریخ ادبیات، 
نویسنده :علی تفكری

 


فصل بهار تولد سید علی صالحی

  سید، سعی نمی كند شعر هایش را به كسی دیكته كند بلكه سعی در شریك كردن و دعوت صریح مخاطب به دنیای شعرش را دارد
    بر شمردن ویژگی های شعر سید، بخشی از شناسنامه شعر او در ذهن مخاطبانش شده است طوری كه شناسایی شعر او و تشخیص دستخط و امضای او در شعر معاصر حتی برای مخاطبانی كه از دور با شعر او آشنایی دارند كار چندان دشواری نیست

    یكی از روزهای آذرماه بود، بیست و یكم آذر ماهی كه حالا10 سال از آن می گذرد، امام زاده طاهرِ كرج حوالی یكی از قبر ها شلوغ تر از بقیه بود، قبری كه قبرهای مجاورش هم، همسایگان ودوستان دور و نزدیك او بودند، ظهر بود وخورشیدِ پاییز نگاهش را خیره كرده بود بر مزارهایی كه سنگ شان را شكسته بودند! و برخی غبارِ ایام بر آنها نشسته بود، رفت و آمدها و سلام و احوال پرسی ها سبب شد كه سایه اقاقیا خودش را خم كند روی سنگ قبر و این كلمات را تاریك كند:

    
    می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم

    
    خیال گونه

    
    در نسیمی كوتاه

    
    كه به تردید می گذرد

    
    خواب اقاقیا ها را بمیرم

    
    شعر می خواندند و به بامداد ِشعرشان ادای احترام می كردند و میلاد او را گرامی می داشتند، همین حوالی بود كه من در میان جمعیت، شاعری را شناختم كه پیش تر، فقط شعرهایش را خوانده بودم و تصویرش را در نشریاتِ بسیار، دیده بودم و خوانده بودم كه مسجد سلیمان وحوالی آن سرزمین، مرغاب، زادگاه خودش وبسیاری از شعرهایش است و خوانده بودم كه آفتاب خوزستان شعرهایش را گرم و گرم تر كرده و خوانده بودم زبان شعرهایش را رخت كوچه و خیابان پوشانده و از سال های قبلش در خیابان های پایتخت به گردش برده است.

    سیدعلی صالحی، عینك آفتابی سیاه، سبیل همیشگی و موهایی به سپیدی نشسته در میانسالی با كاپشن چرم بلند، این نخستین تصویر از دیدار رخ به رخ من با او در پاییز همان سال است. شاعری كه سال های پیاپی و این سال ها شعرش را جدی تر و دقیق تر دنبال كرده ام و مایه خوشحالی ام بوده است كه توانسته ام، طی این سال ها محضرهای شاعرانه او را نزدیك و دور ببینم و از نزدیك ببینم رخسار شاعری را كه مهربانی و عاطفه تنها محض شعرهای او نیست، بلكه بخشی از او است كه به شعرهایش هم نقب زده اند. و حالابعد از این سال ها، برای من نوشتن درباره شعر سیدعلی صالحی چندان دشوار نیست، چراكه بر حسب علاقه 
زیر و بم های شعر او را پی گرفته ام و می شناسم و تا حدی و در حد بضاعت بر شعر او تامل كرده ام. دیگر بر شمردن ویژگی های شعر سید، بخشی از شناسنامه شعر او در ذهن مخاطبانش شده است طوری كه شناسایی شعر او و تشخیص دستخط و امضای او در شعر معاصر حتی برای مخاطبانی كه از دور با شعر او آشنایی دارند كار چندان دشواری نیست. پارامترهایی كه به سبب تجربه در طول سالیانِ شاعری او بدل به ویژگی های اصلی و جدایی ناپذیر شعر او شده اند. نگاه استعاری و نشانه یی، تركیب های پیوندی در زبان، بسامد واژگانی، رهایی و نرمی زبان، آزادی ساختمان شعر و تاكید بر لحن و زبان گفتار. واقعیت این است كه اینها را از شعر او نمی توان جدا كرد و به طور مثال اینكه می گوییم زبان شعر سیدعلی صالحی، زبانی ساده و سلیس است، صاحب تازگی نیست بلكه دیگر امری است جدایی ناپذیر از شعر او، آنقدری كه در شعرهایش، شكل زبان و نحوه ارائه آن در ساخت شعر به صورتی است كه اهمیت و تلاش شاعر برای دعوت خواننده به ساحت شعر عیان می شود. منظور این است كه سید، سعی نمی كند شعر هایش را به كسی دیكته كند بلكه سعی در شریك كردن و دعوت صریح مخاطب به دنیای شعرش را دارد و این خضوع زبان و - فروتنی بیان در برابر مخاطب و شانه به شانه با او بودن چیزی نیست كه به راحتی به دست بیاید و به سادگی از دست برود.
    همین ها از من باشد برای شعرهای او، چرا كه هم بارها درباره شعرش نوشته ام و هم بارها شعرهایی از او خوانده ام كه لذت همیشگی شان همراهم مانده اند و هم بارها فهمیده ام كه دیگر شعر سید نیاز به گفتن و نوشتن - دست كم مرا - ندارد، چرا كه به قدر دانایی خود از مخاطبان دانای خود بهره برده است. پس من حالاكه دارم این كلمات را می نویسم نه برای شعر او كه برای شاعر آن شعرهاست. برای روز میلادِ تن او است. پس سعی می كنم كوتاه و به قاعده یاد كنم از یاد او در ذهن خودم:

    گاهی شعرهایی هستند كه تو به هر دلیلِ بی دلیلی آن را ورد و مایه زبانت می كنی، در غم و اندوه و شادی و خوشی و ناخوشی با دوستان نزدیك و حالا دورت، در شب و صبح و قبل از طلوع و پیش از خواب، در مهمانی ها و با هم بودن ها و دور از هم بودن ها آنها را زمزمه می كنی و بلند می خوانی و انگار آن شعر بدل می شود به نشانه یی در زندگی ات یا دست كم در یك دوره مشخص زندگی و انگار هر كاری می كنی آن شعر از یادت نمی رود. یكی از شعرهای سید با نام «كودكی هایم» برای من و حتما برای چند نفر ازدوستان دور و نزدیكم و شاید برای خیلی های دیگر، همین مشخصه را دارد و همین معنا را به لحظه ها می بخشد.

    
    برهنه به بستر بی كسی مردن، تو از یادم نمی روی

    
    خاموش به رساترین شیون آدمی، تو از یادم نمی روی

    
    گریبانی برای دریدن این بغضِ بی قرار، تو از یادم نمی روی

    
    دفاتری سپید

    
    زمزمه یی نازا

    
    سرانگشتی آشفته

    
    تو با من چه كرده ای !؟ تو از یادم نمی روی!

    
    سفره ساده از تمام دوستت دارم تنهایی، تو از یادم نمی روی

    
    سوزن ریزِ مكررِ باران بر پیچك و ارغوان، تو از یادم نمی روی

    
    بسیاری اندوه من از شمارشِ دمادم دریا، تو از یادم نمی روی

    
    پس به بهانه ای، مثلاانار خانه گل داده است یا نه،

    
    برای كودكی های كسی... نامه

    
    سر بسته ای بنویس.

    
    امروز مجلس ختم من از مرگ ساده ای ست، تو از یادم نمی روی

    
    امروز سال یاد در گذشت عزلت من است، تو از یادم نمی روی

    
    تو با من چه كرده یی كه از یادم نمی روی.

    
    می خواهم از همین ترجیع بند مكرر كمك بگیرم و بگویم ما چه شعر سید را دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم، چه موافق آن باشیم، چه منتقد آن، چه سید را سال ها باشد كه می شناسیم و چه تنها چند باری او را دیده باشیم، می دانیم مهربانی وتواضع او سبب می شود كه او را به سادگی از یاد نبریم، حتی اگر در این كار اصرار بورزیم. تولدت مبارك است، سید.

نویسنده: رسول رخشا

منبع: روزنامه اعتماد






موزیک
دریافت كد موسیقی
رتبه گوگل
ابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک , . , .
پرش به بالای تصویر
Up Page
ویکیو ، سرویس جستجو در اینترنتکد پرش به بالای صفحه وب
پسندیدن [cb:post_like]