تبلیغات
LINGUISTICS SCHOOL - سومین بهار بدون «سیمین»
LINGUISTICS SCHOOL
...به نام خدایی كه در این نزدیكی است
1392/12/19

سومین بهار بدون «سیمین»

1392/12/19

نوع مطلب :تاریخ ادبیات، 
نویسنده :علی تفكری

پرسیدم چطور می‌نویسید؟ گفت! اول تصویرسازی است در اینجا سعی می‌کنم وقایع را نشان بدهم، وصف نمی‌کنم، از فعل و اسم بیشتر استفاده می‌کنم تا صفت و قید.

-ولی بعضی وقت‌ها وصف هم دارید.

لبخندی زد و گفت: به‌جای وصف از مهاجرت پرنده‌ها می‌گویم: یک پرنده مهاجر جا مانده، آسمان را امضا می‌کرد و می‌گذشت یا: «واقعا راست گفتی چشمش رنگ غروب دریاست.» بنا بر این نگفتم آبِی بود، صفت به‌کار نبردم، قید هم به‌کار نبردم، نمی‌گویم اشکباری کرد می‌گویم با دستمال، اشک را از چشم‌هایش پاک کرد. شخصیت‌سازی هم اهمیت دارد، شخصیت‌هایم را چنان می‌شناسم که انگار با آنها زندگی کرده‌ام، همین زنده‌بودن شخصیت است که همدردی خواننده را جلب می‌کند. بعد از این بافت یا ساختمان قصه مهم است، در اینجا سعی می‌کنم لحن خاص قهرمانان را به داستان بدهم، پس در سوترا لحن، لحن یک ناخداست یا در انیس لحن، لحن یک خدمتکار است، چون انتخاب لحن به اشخاص داستان بستگی دارد بنابراین کوشش می‌کنم در داستان‌هایم یک شخصیت اصلی داشته باشم، شخصیت‌های فرعی گذری‌اند، کلیه داستان دست شخصیت اصلی من است و قهرمان من در جریان داستان تکامل پیدا می‌کند مثلا شخصیت زری در سووشون از یک زن عادی خانه‌دار
-
به یک زن مبارز تبدیل می‌شود.

بعد مساله دید در داستان کوتاه مهم است، در داستان کوتاه یک دید باید باشد، بر خلاف رمان که از چند دید است، من غالبا یک دید خاص را می‌گیرم و از آن دید ادامه می‌دهم.

- پس سووشون از این نظر یک داستان بلند است.

با سر تصدیق کرد که بله و: معمولا نویسنده وقتی اول شخص به‌کار می‌برد از دید خودش است، می‌تواند فلسفه ببافد می‌تواند و باید خود را به‌جای همه شخصیت‌ها بگذارد. این را در روانشناسی می‌گویند دیگریابی، حتی می‌توان خود را جای اشیا گذاشت. اگر نویسنده زن است باید بتواند خود را جای یک مرد بگذارد. حرکت را فراموش کردم، اضافه کنم، داستان باید مسیر داشته باشد، جوهر حرکت و هیجان در آن باشد. سر بلند کرد و پرسید دارم چه می‌نویسم؟ با آن نگاه مهربان گفت، بهتر نیست اگر به داستان نوشتن فکر می‌کنم، تلاش کنم و بنویسم و باز بنویسم و به گفته‌های دیگری اکتفا نکنم؟ در پی دستورالعمل و نسخه و فرمول نباشم و حرفی برای گفتن و همتی برای در راه قرارگرفتن داشته باشم و… که از شاعر و نویسنده بیش از این انتظاری نیست که گزارشگر صادقانه زمانه خود باشد.
-
در آن سال‌ها که سایه‌اش بر سرم بود، فقط کافی بود که به حرفش بگیرم با سوالی و آنوقت پولک طلایی و نقره‌ای کلمات بر من می‌بارید و بی هیچ زحمتی، زحمتی و منتی و مشقتی، جواب سوالم را می‌گرفتم و می‌آموختم. نه فقط من بلکه هر که می‌پرسید، بی‌دریغ همه آنچه را که می‌دانست، در اختیارشان می‌گذاشت. می‌گفت کار خودت را بکن، از این‌شاخ‌به‌آن‌شاخ‌پریدن و بی‌هدف، پرسه‌زدن در کتاب‌ها دست بردار و بر یک خط متمرکز شو… .

از بارقه‌های نبوغ که در آثار جوان‌ها می‌دید خوشحال می‌شد و تحسینشان می‌کرد. داستان‌هایشان را می‌خواند، نظر می‌داد و راهنماییشان می‌کرد، این اواخر گفت اخیرا هرچه از آنها خوانده‌ام، تلخ و سیاه بود در یک محدوده کوچک یا در یک اتاق، دلش می‌سوخت که ذهن جوان‌ها اینطور شده، با وجود این به آنها امید داشت، گفته بود پس از جلال، چشم من به‌دنبال شماست، ببینم چه می‌کنید؟

آن چهره‌ای که هرگز بدون لبخند ندیدمش. مرگ نمی‌تواند مرا از آنهایی که دوستشان داشته‌ام جدا کند که یادشان این غریبه در خویش مانده را، تنها نگذاشته است، جوانه‌های سر زده؟ لاله‌ها و سنبل‌ها شکفته یا هنوز غنچه‌اند؟ آهسته و آرام، آمده در کنارم، آنچنان آرام که یاکریم‌هایی که آمده‌اند دانه‌ها را برچینند، از آجر فرش حیاطش، نمی‌هراسند.

اینک سومین بهار بی‌سیمین فرا می‌رسد.

* لیلی ریاحی - دخترخوانده سیمین دانشور

منبع: روزنامه شرق






موزیک
دریافت كد موسیقی
رتبه گوگل
ابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک , . , .
پرش به بالای تصویر
Up Page
ویکیو ، سرویس جستجو در اینترنتکد پرش به بالای صفحه وب
پسندیدن [cb:post_like]