تبلیغات
LINGUISTICS SCHOOL - مروری بر داستان گلدسته ها و فلک
LINGUISTICS SCHOOL
...به نام خدایی كه در این نزدیكی است
1392/07/30

مروری بر داستان گلدسته ها و فلک

1392/07/30

نوع مطلب :ادبیات فارسی، 
نویسنده :علی تفكری


شروع داستان

داستان بدون مقدمه و با استفاده از اصل غافل گیری با لحن صمیمی از زبان قهرمان داستان كه همان راوی است واقعیت ها وفضای سیاسی زمان كودكی نویسنده را در قالب خاطره بازگو می كند .

       در این نوشته به تحلیل این داستان از دو جنبه راوی و طرح « پیرنگ » می پردازیم .

       راوی وزاویه دید

       زاوویه دید یکی از عناصر اصلی داستان  و در حقیقت یکی از معیارهای اساسی نقد و بررسی آثار داستانی است . و به عبارتی « زاویه دید ، پنجره ای است که از سوی نویسنده رو به روی  خواننده گشوده می شود تا خواننده تمام حوادث ، اعمال ، صحنه و رفتارها و سکنات را مشاهده کند .» 1

       قبل از هر چیزی باید شخصیت راوی (چه کسی صحبت می کند ) را از زاویه دید ( چه کسی می بیند ) متمایز کرد . زیرا داستان هایی وجود دارد که راوی در آن به عنوان راوی حضور دارد اما به عنوان شخصیت  حضور ندارد و دسته ی دوم داستانهایی است که راوی در آن هم به عنوان راوی حضور دارد هم به عنوان شخصیت اصلی داستان . و داستان گل دسته ها و فلک از نوع دوم است ؛ یعنی داستانی است که راوی در آن هم به عنوان راوی حضور دارد و هم شخصیت اصلی داستان است . و از جایگاه راوی تمام حوادث داستان را باز گو می کند . زیرا  بین زمانی که داستان اتفاق افتاده است با زمانی که روایت می شود فاصله است . حوادث داستان مربوط به زمان کودکی راوی (شخصیت اصلی داستان )است و در بزرگسالی آنها را نقل می کند ؛و در حقیقت از روش بازگشت به گذشته (flash back) بهره برده است . اما زبان و لحنی که برای این کار به کار برده است زبان و لحن بزرگسالان است .

راوی ابتدا به حادثه ی اصلی داستان یعنی بالا رفتن از گلدسته ها اشاره می کندو سپس به خاطرات  مدرسه و رفتار معلمش و چگونگی دوست شدنش با اصغر را بیان می کند . ولی نظم و ترنیب زمانی داستان ها را به هم زده است ؛ بدین ترتیب که ابتدا به حادثه ی اصلی داستان که بالا رفتن از گلدسته ها باشد ،می پردازد سپس به خاطراتی از آشنایی او با اصغر و رقتارهای معلمش با آنها و چگونگی نقشه کشیدن برای بالا رفتن از گلدسته ها بیان می کند. و در خلال آنها گاهی نیز به گذشته باز   می گردد و به خاطرات خود در خانه ی اولیشان که در محله ی سید نصر الدین بود وبعدها به دلیل آن که خانه شان در طرح خیابان کشی قرار گرفته و خراب شده و مجبور به اسباب کش به محله جدید شد؛  بیان می کند .

       نویسنده در بعضی از قسمت های داستان ، جزئیات داستان را با مهارت کامل توصیف می کند ؛ از جمله  زمانی که او و اصغر می خواهند از پله ها بالا بروند :«بعد از ظهری بود و هوا آفتابی  و بچه ها سرشان گرم بود و ما روی بام مسجد که رسیدیم تازه بچه ها دیدندمان و شروع کردند به هو کردن . سوز هم می آمد که ما رفتیم توی راه پله ی گل دسته . اصغر ریزه تر بود و افتاد جلو و من از عقب . اول تند تند رفتیم بالا اما پله ها گرد بود و پیچ می خورد و تاریک می شد و نمی شد تند رفت .» ولی از آن جایی که نوشته در قالب داستان کوتاه بیان می شود راوی از ذکر جزئیات به  صورت خیلی مفصل خودداری می کند .

       طرح و پیرنگ

       « طرح داستان در بر گیر نده ی وقایع و رویداد های پیاپی است و چارچوب داستان را شکل می دهد . رابطه طرح با  داستان همچون رابطه ی نقش جغرافیایی با سفر است ، همان گونه که نقشه ی جغرافیایی در مقیاس کوچک تر به روشنی همه چیز مهم را در خود جا داده است ، طرح داستان نیز با شرح و بسط نکات اصلی و فرعی و مهم تدوین می شود . » 2

       در داستان ، حوادث ، در امتداد زمان یکی پس از دیگری به وقوع می پیوندد و نقل این حوادث نیز بر اساس زمان وقوع آنهاست ، یعنی ، اول حادثه ای نقل می شود و پس از آن حادثه ای که از لحاظ زمانی پس از حادثه ی اول اتفاق افتاده و به همین ترتیب حوادث بعدی . ولی در پیرنگ ممکن است ترتیب حوادث به هم بخورد . و راوی در آغاز داستان  حوادث پایان داستان را نقل کند . همان طور که قبلا نیز گفتیم در داستان گل دسته ها و فلک ترتیب روایت حوادث داستان بر اساس توالی زمانی نیست . راوی با استفاده از شیوه بازگشت به گذشته به نقل حوادث می پردازد . و برای آن که بتوانیم طرح داستان را مشخص کنیم ناچاریم مطالب داستان را کمی پس و پیش کنیم . برای این کار می توان داستان را به چهار مرحله ی جداگانه تقسیم کرد : در مرحله ی اول ، کودکی  راوی است که همراه با خانواده اش در محله ی سید نصرالدین  زندگی می کند و همان جاست که به دبستان       می رود و آن طور که پیداست، دلخوشیها و سرگرمیهای بسیاری دارد و  واز وضعیت زندگی خود راضی است  . ومرحله ی دوم ، نقل مکان به محله ی تازه است ؛ محله ای که هیچ چیز برای او آشنا نیست و دلخوشیهای گذشته را با خود ندارد ، و با حسرت از گذشته ی خود یاد می کند . اما با رفتن به مدرسه تحولی در او به وجود می آید . زیرا با رفتن به مدرسه و آشنایی او با دوستان جدید ، دلتنگیهای گذشته خود را فراموش می کند ؛ و شاید آزادی هایی که در محله اول داشت باعث می شود  که او کودکی کنجکاو ، نترس و ماجراجو بار بیاید  ، که در همان روز اول رفتن به مدرسه با دیدن گل دسته های مسجد به فکر بالا رفتن از آنها می افتد. و از این جاست  که مرحله ی سوم داستان که اصلی ترین مرحله ی داستان نیز هست ، آغاز می شود . و دو باره آرامشی که باز یافته بود ،به هم می خورد . اما از آنجایی که می خواهد حس کنجکاوی خود را ارضا کند ، چاره ای جز این کار نمی بیند . ولی برای رسیدن به این هدف موانعی بر سر راه اوست . اول این که باید یاری گری داشته باشد که او را در این راه یاری کند ؛ به همین جهت با اصغر طرح دوستی می ریزد  . مانع دوم قفلی است که بر در راه پله های مسجد است ، و به خاطر حرمتی که مسجد دارد ، نمی توان آن را شکست . که این مشکل هم با کمک دسته کلیدی که اصغر از برادرش قرض گرفته است ،  حل    می شود .  و مشکل سوم مخالفت بزرگتر ها به خصوص مدیر مدرسه است ، که با پنهان کاری هایی که داشتند  این مشکل نیز حل می شود .  سر انجام موفق می شوند ، قفل را بشکنند و نقشه ی خود را عملی کنند و حادثه ی اصلی داستان شکل می گیر د   . به همین خاطر نویسنده با وسواس زیادی جزئیات را توصیف می کند . اما با دیدن دانش آموزانی که در حیات مدرسه مشغول بازی کردن بودند ، و داد و هوار می کشیدند، دیگران را نیز از موضو ع آگاه می کنند و مدیر مدرسه به همراه چند تن از دبیران آنها را از دور نگاه می کنند . اما راوی بدون توجه به عواقب آن ، از موقعیتی که در آن قرار گرفته است لذت می برد . و حتی به فکر این بود که بالاتر هم برود که اصرار اصغر او را از ادامه ی کار منصرف کرد . بالاخره تمام می شود و از پلکان مسجد پایین می آیند .و فراش مدرسه که پایین پلکان انتظار آنها را می کشید ، آن ها را به درون حیات مدرسه که بساط فلک آماده است هدایت می کند ؛ تا مرحله ی چهارم داستان نیز شکل بگیرد . علت فلک شدن آنها نیز تمرد از قوانین مدرسه است و مجازات آن نیز فلک شدن است . و مدیر مدرسه نیز به عنوان ادب کردن آنها دستور می دهد آنها را فلک کنند. پس از از این ماجرا ، راوی و اصغر بر  می گردند و و درِ پلّکان مسجد را قفل می کنند و داستان پایان می یابد .

نماد های داستان

       از آنجایی که راوی داستان پسر بچه ای است که از محیط محدود پیرامون خود به تنگ آمده و به دنبال دنیایی فراخ تر از محیط مدرسه است ، گل دسته های مسجد نظرش را به خود جلب می کند .زیرا در بالای گل دسته ها می تواند ، نفسی به راحتی بکشد واز خفقان محیط مدرسه خود را آزاد ببیند . به همین جهت می توان این داستان را نمادین دانست ؛ مثلاٌ می توان راوی را نماد انسان کمال جو و با جرأت دانست . اصغر نیز نماد انسان های پر مدعا ، در عین حال ترسو است . مدیر نماد انسان های متکبر و  ظالم و فراش نیز یاری دهندگان ظالم و گل دسته ها نیز که در آن ایهام لطیفی نیز وجود دارد ؛ زیرا هم به معنی مناره های مسجد است و هم به معنی بچه ها ( دسته های گل ) ؛ نمادعروج و تعالی است .

 

پا نوشت:

-         [1] فرهنگ اصطلاحات ادبیات داستانی ، یعقوب آژند ، مجله ی ادبیات داستانی ، س چهارم ،ش 39،ص31.

-         [1] طرح داستان ، لارنس پرین ، مترجم کامران پارسی نژاد ، مجله ادبیات داستانی ، ش 45، ص52.

 






موزیک
دریافت كد موسیقی
رتبه گوگل
ابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک , . , .
پرش به بالای تصویر
Up Page
ویکیو ، سرویس جستجو در اینترنتکد پرش به بالای صفحه وب
پسندیدن [cb:post_like]